رو به خدا

با سلام

الهم صل علی محمد و آل محمد

سلا بر خدایی که در همین نزدیکی هاست...

با سلام بر آقا امام زمان (عج)" سلام بر سرور و آقای همه عاشقان ظهور " سلام بر او که برخی اوقات از بس کوله بار گناهمون سنگین شده و یا دلبستگیمون به این توپ خاکی نامرد پرور زیاد میشه که جرات این رو نداریم که از ته قلب رو به آسمون کنیم و فریاد بزنیم : اللهم عجل لولیک الفرج

با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه عزیز رمضان و ایام لیالی غدر.

تو این ماه عزیز ودر این ایام سرشار از فضیلت و بخشش اولین مطلب وبلاگم رو مینویسم"البته این وبلاگ رو در روز ولادت امام حسن مجتبی(ع)،آن الگوی بزرک کرامت مسلمین راه اندازیش کردم اما اولین مطلب رو امروز داخلش قرار دادم . امیدوارم این وبلاگ باب خوب و جدید و مبارکی برای بیان نظرات خودم و شنیدن نظرات دیگران برای من باشد

کوله بارت بربند"شاید این چند سحر فرصت اخر باشد" که به مقصد برسیم و بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم"میشود آسان رفت"میشود کاری کرد که رضا باشد او"ای سبک بال در این راه شگرف " در دعای سحرت" در مناجات خدایی شدنت " هرگز از یاد مبر ... من جا مانده بسی محتاجم .

الان میفهمم که چرا وقتی به برخی دوستام که وبلاگ داشتن میگفتم شما چه حس و حالی دارین واسه این کارا " اونها میگفتن صبر کن"خودت میفهمی . قربونش برم که یه تکه گوشت ناقابل رو تو سینمون قرار داد تا نبض حیات و نیز احساسات  و گاهی هم تصمیم گرفتنمون رو در دست بگیره. حالا میفهمم که حتی در برخی موارد مثل الان که وقت سرخاروندم هم آدم نداره مدام احساس میکنه یه چیزهایی تو گلوش مونده (که بعضی ها بهش میگن بغض اما واسه من بغض نیست " یه جورایی میشه گفت حرفهاییه که نمیشه رو در رو به دوستان و ... گفت و احساس میکنی نیاز به یه گوش شنوا داری ) که دوست داره بیانشون کنه" و چه جایی بهتر از اینجا که به شکل یه ناشناس حرفهاتو میزنی و به نظرم خیلی خیلی بهتر از جامعه امروزمونه که اشخاص فکر میکنن همدیگه رو میشناسن ولی با وجود اینکه مدت هاست در کنار هم هستن ( چه در قالب دوست و چه همسایه و چه همکار و چه همسر و ...) به علت به اوج رسیدن دو رویی و نفاق و نامردی و ظاهر سازی و... هنوز که هنوزه با هم غریبه اند.

سلام به همه عزیزانی که افتخار دادن و به این وبلاگ سری زدن ، میدونم به عنوان اولین مطلب وبلاگ شاید این متنی رو که انتخاب کردم کمی تلخ باشه اما چون به یکی از نزدیکترین و پاکترین دوستانم قول داده بودم، این کار رو کردم،متن زیر رو یکی از دوستانم بهم داده و ازمن قول گرفت حتما اگه وبلاگ رو راه انداختم این متن رو در اون قرار بدم.

...................................................................................................................................

تقدیم به چشمهای در راه مانده و دلهایی که آنها را شکستند ...

با سلام بر همه ی آنان که، چه عاشق شده اند و چه دارند میشوند.

میخوام داستانی رو بگم که اوایل فکر میکردم یه افسانه هست یا حداقل در مورد من عملی نمیشه اما به راحتی من هم گرفتارش شدم.همون داستان دل شکستن ها و بی وفایی کردن ها و ...

من شاعر نیستم ،من فقط زخم خورده یک حادثه ام ، که در اینجا به آن میگویند:عاشق شدن ...

و اکنون بشنوید داستان دل بشکسته من ... من کمک میخوام ... که بگویید چه کنم...

.

.

.

به خدا گهگاهی دل من میشکند و کمی هم انگار میخواهد که بگرید گاهی " از دل بشکسته خود بر زمین مینگرم ... وای خدایا اینجا کجاست ... چه خبرهاست اینجا ... وای نازنینا اینجا کجاست ...؟

بس چه راحت همه دارند دل میشکنند ...

 جالبتراینکه، هر کس برای این جرم، یک دلیلی دارد که خودش را توجیه کند ...

وچه جالبتر اینکه، خود را پاک پاک میدانند ...

بعداز یک سال و اندی که دادم دل خود را بر او و به قول خودشان من هم عاشق شدم...

ناگهان ،وای خدایا ، چه راحت او گفت: برویم...!!!! او میگفت که این عشق نیست یک عادت است ...!!!

او به من گفت که تو خوب بودی اما ، دل من جای دگر بود تمام مدت...

او که من با دل ساده ی خودم بارها " لقب فرشته بودن دادمش...

سنگ شد ،بردل من زد،شکست و راحت رفت...

وای چه راحت میگفت که تو تنها یار منی ، و تو تنها عشق منی"و بدان گربروی میمیرم...!!

اما خود او رفت هم اکنون و چه راحت برفت... حرمت عشق را لگد مال بکرد در برمن...

 

حال ای دوستان عزیزم"من میخواهم که بگویید چه کنم ...؟؟؟؟؟

شانس دارم که کمکی از ایمان در بر من میجوشد" چشمه ای که مدتهاست باشدت بسیار میجوشد ...

او(خدا)شده همدم من"هرچند که مدت هاست همدمم بود وهست و خواهد بود...

رمضان است "چه مرحم بهتر ...

من کتابش (قرآن) میخوانم"وای چه آرامشی...

من سحر ها دل خود را در آب زلال قرآن میشویم...

آری دل من دارد کم کمک درمان میشود ،اماهنوز...هنوز...میسوزد...

حال فهمیدم که یک معشوقه ای دارم که نه دل میشکند و نه از آنانیست که درظاهر پاک اما درباطن...

به چه پاک است"مهربان است" بزرگ است" دلم میخواهد که بگویم ... ای خدا جان "دوستت دارم"

کمکم کن تا دل بشکسته خود را بسازم از نو...

قول میدم که دگر بار این امانت(دل) را ...

خوب بله قبول دارم که دست بالای دست بسیاره(قیافه"رشته تحصیلی"خانواده"پول"کار و ...که البته جدیدا بهانه ای به نام دوست داشتن همه اینها رو پوشش میده)، اما قولی که میدیم چی میشه" اگه این طور بود که سنگ روی سنگ بند نمیشد.یه بار گفت که تمام مدت به یکی دیگه فکر میکرده و در آخر هم فهمیدم که یه خواستگار جدید اومده.جالب این بود که حتی تو زمانی که این افراد(پسر تازه وارد) اومده بودن خواستگاری هم هنوز اون ازهمون جملات عاشقانه به من میزد" گویا میخواسته مطمعن بشه که قطعی میشه بعد منو رد کنه " دقیقا نقش یه خواستگار زاپاس و یدکی رو داشتم که اگه یه وقت یه شخص مناسبی نیومد منو داشته باشه ... خوب میدونم که اگه تو اون چند ماه اول(به قول خودش) به خواستگاری میرفتم مطمعنا همه چیز تموم میشد و به اینجا نمیکشید، اون گفت که چرا اون اوایل که مدام اسرار میکرده من نرفتم خواستگاری تا همه چیز قطعی میشد و کار به اینجا نمیرسید!! من موندم که این حرف یعنی چی ؟ به این معنی نیست که من خوب بودم و اون هم راضی بوده اما به مرور زمان سرد شده و با ورود افراد جدید از من که کهنه شده بودم سیر شده ؟

ما بعد از 4 یا 5 ماه میتونیم یه ادم رو کامل بشناسیم "اما 15 ماه بازی با احساس به چه معناست ؟

یادمه یه بار گفت توی تاکسی نشسته بوده و تو تاکسی ضبط روشن بوده و این اهنگ رو پخش میکرده:

این که میگم دوست دارم ... اینکه میگم تو رو میخوام ... این که میگم هرجا بری ، تا اخرش باهات میام ...این که میگم عاشقتم ... من تا همیشه باهاتم ... این که میگم پیشم بمون .... دروغ محضه به خدا ... من دیگه دوست ندارم ...

این آهنگ رو که شنیده بود میگفت مردم چه چیزایی رو گوش میدنا!!!میگفت مگه میشه یه همچین چیزی!!! حالا خبر نداشت که یه روزی خودش ...

یادمه اون اوایل میگفت میخواد بزرگ که شدو وضع مالیش خوب شد به فقرا کمک کنه "خیلی خوشحال شدم و قول دادم کمکش کنم اما...

راستی  دوستان یه توصیه ای بهتون میکنم " خوب ناسلامتی من الان یه تجربه ای دارم دیگه(که امیدوارم هیچکدومتون از این نوع تجربه ها نداشته باشین) " ببنید دوستان ، خودتون رو گول نزنید ، سعی نکنید کسی رو به خودتون تحمیل کنید " معیارهایی مثل: ایمان " حجاب" اخلاق و انسانیت" خانواده و اصالت" چهره " رشته تحصیلی (که خیلی ها مثل من دوست دارن با کسی ازدواج کنن که از نظر رشته بتونن همدیگر رو درک کنن و حرف بزنن و حداقل رشتشون زیاد با هم اخبلاف نداشته باشه )" وضعیت مالی خانواده و ... 

واسه هر کسی یکی از این معیار ها اولویت داره " اما سعی کنید اولین معیارتون این باشه که در درجه اول دوستش داشته باشین و بعد برین سراغ معیار های دیگه (البته کاملا با این مطلب که میگن خیلی از عشق ها از ابتدا وجود نداشته موافقم اما خیلی ها مثل این خانوم به این مطلب اعتقاد ندارن وصبر نمیکنن تا زندگی شروع بشه تا بستر برای ابراز علاقه بهتر و بیشتر بشه و ممکنه یکباره وسط کار برن و تنهاتون بزارن  و یا حداقل در نظر اول اگه احساسی بهش نداشتین حداقل بدتون هم نیاد" در این صورت مطمعن باشین در آینده عاشق هم خواهید شد) و ببنید اون معیار ها رو داره یا نه.

میدونید اخرین جمله ای که بهم گفت چی بود؟این جمله:اینقدر صاف و ساده نباش ...!!!! نکته جالبش اینه که بعد از اینکه بهم گفت بریم و من یکی دیگه رو دوست دارم و من بعد از شنیدن این حرفها فقط و فقط تو همون لحظه ناراحت شدم و بهش گفتم ادم پستی هستی(روزهای دیگه هیچ توهینی بهش نکردم" فقط چون جوابم رو نمیدادو تکلیفم رو روشن نمیکرد که میدونم از خجالتش بود یکی دو بار الکی تهدیدش کردم تا بلکه جوابم رو بده و بگه که چی شده که در اخر هم بهش گفتم که الکی بوده و شخصیت من در حدی نیست که بخوام انتقام بگیرم)بهم گفت که خوب شناختمت و ... !!! هر کسی جای من بود و میدید 15ماه با احساساتش بازی شده که...

من نه تنها نفرینش نکردم و نمیکنم بلکه واسه خوشبختیش هم دعا میکنم " از خدا هم خواستم یه به اشکهایی که این مدت ریختم توجه نکنه و نخواد حق اون اشکها رو ازش بگیره"هر لحظه واسه خوشبختیش دعا میکنم.

به قول دوستم آقا ابوالفضل(صاحب وبلاگ) اگه ایمانت قوی باشه میبینی که وقتی با تمام اصرار ها و تلاش ها خدا یه چیزی رو بهت نمیده حتما یه حکمتی درش هست و این جمله قشنگ و پر معنا رو با اس ام اس برام فرستاد:

 همه ی ما به نفرت نیاز داریم تا عشق را بشناسیم.نفرت فقط هنگامی قدرت پیدا می کند که سرکوب یا نفی شود،اما اگر نور آگاهی به آن بتابد به انگیزه ای تبدیل می شود تا فرد با آن،حقیقت درونی خود را یابد.

 خوب الان که خوب نگاه میکنم میبینم راست میگه، شاید اون زمان به خاطر کیسه ای  که عشق و احساس روی عقل و چشمانم کشیده بودند باعث شده بود خیلی از واقعیت ها رو نبینم  و یه جورایی شان و منزلت خودم رو زیادی پایین آورده بودم، آخه خیلی از ماها ظرفیت پذیرش حجم زیادی از احساس و محبت رو نداریم و وقتی یکی به یکباره این همه محبت و مهربونی و عشق رو نثارمون میکنه فکرهای غلط میکنیم و خودمونیش رو بگم قدرش رو نمیدونیم و زود برامون کهنه میشه، در صورتی که باید به اونها ذره ذره محبت کرد تا بتونی نگهشون داری.حتی از مردهایی که با دست پیش میکشن و با پا پس میزنن خوششون میاد و به عبارتی از آدمهایی که براشون ناز میکنن و ژستهای مردونه میگیرن خوششون میاد.

یه تهمتی بهم زد که هنوز نتونستن هضمش کنم : گفت از من میترسیده و من بد اخلاق بودم!!! چیزی که وقتی به یکی دوتا از دوستام گفتم شاخ در آوردن و یادمه یکیشون گفت: شک نکن که اون میخواسته بره و دنبال بهونهه بوده. این مطلب واسم خیلی عجیب بود و همش پیش خودم مرور میکنم که چه کاری کردم که مستحق این حرف هستم!!!! به قول دکتر شریعتی :

حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست" بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن ناتوان است "پس اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش کن.

شاید منظور دکتر سوء تفاهم هایی بوده که از شناخت های غلط حاصل میشن. و باز به قول دکتر دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است

به خودم و به وجدان پاک خودم میبالم که در این مدت طولانی با وجود این همه موارد ی که موقعیت هایی بهتر از این خانوم داشتن رو میدیدم اما حتی به ذهنم هم این مطلب نمی امد که بی وفایی کنم چون قول داده بودم

این چند روزه فهمیدم که خدا به قدری بزرگه که وقتی یه در رو میبنده به گفته همه 100 تا در اما من میگم 1000 تا در رو باز میکنه" همه چیز تو زندگی خود به خود حل میشه " مشکلاتی مثل خونه و کار و ...همش حل میشه" نگین دارم شعار میدم یا دلم سیره "نه" دارم میبینم که میگم .

خدایا حکمتت رو شکر " راضی ام به رضای تو" بابت همه داده ها و نداده هات شکر " چند وقت دیگه مشخص میشه که چه حکمتی تو این کارت بوده" من به تو ایمان دارم و میدونم که بد بنده هات رو نمیخوای.

امیدوارم در پناه آن ایزد منان و در سایه توجهات آقا امام زمان(عج) همیشه پیروز و سربلند باشید.

خدا نگهدار

 

.....................................

رهگذر

         گیج زهر عابر و هر کس پرسید

                                      پس خدا کو ، نکند گم شده است

                                                      همه از پرسش او سخت به خود لرزیدند

.................................................................................................................

بله دوستان خوبم " این بود نامه دوستم که از من قول گرفته بود اگه وبلاگ درست کردم این مطلب رو داخلش قرار بدم تا یه جورایی همدلی دیگران رو ببینه.من نظرم این بود که چون این رابطه زیاد به طول انجامیده بود به سردی کشیده و یا واقعا اون خانوم به دنبال یه فرصت خوب بوده و رسما داشته با احساسات دوست من بازی میکرده(hurt the feeling or offend the moral sense) و یا به دنبال یه مسکن واسه دردها و مشکلاتش بوده و..." قبول دارم که نباید فرصت های خوب رو از دیگران گرفت اما به قول دوستم پس قولی که آدمها به هم میدن چی میشه ؟؟؟؟؟؟؟

یادمه هر وقت پیش من از این خانوم حرف میزد به واقع عشق و دوست داشتن رو تو چهرش میدیدم و دیگه بزرگترین چیزی که باعث خوشحالیش میشد خوشحال بودن این خانوم بود ... ایمان و اعتقاداتش قوی بود اما از وقتی با این خانوم آشنا شده بود ایمانش صد چندان شده بود" دوست داشت همیشه به معنای واقعیش صادق باشه " نمازاش همه شده بود اول وقت و... حالا حساب کنید یکی اینطور بشه الگوی شما در ایمان بعد همین شخص یکباره .... فکرش رو بکنید " آدم به عالم و آدم بدبین میشه.این مدت با نماز و قرآن و حرف زدن با دوستان و گیتار زدن خودش رو آروم میکرد " هر وقت میرفتم پیشش برعکس همیشه میدیدم گیتارش کنارشه.

 

این دوست من برعکس همه شکست خورده ها که مدتی مایوس و افسرده میشن، بد جوری تحریک شده تا از این قضیه درس بگیره و با دقت بیشتری تو زندگی حرکت کنه" تلاشش رو صد چندان کرده تا به خوشبختی برسه .میگن خوشبختی یه بار در خونه هر کسی رو میزنه " من طبق شناختی که از ایمان"اخلاقخوب و مهربون بودنش و انسانیت و دل پاک"اهداف"روابط عمومی بالای دوستم با دیگران"خانواده اش"تلاش و پشتکار(همین هفته پیش بود که دومین مقالش تو مقالات ISI چاپ شد وبا این سن کمش اسمش رو به عنوان داور دوم یک پایان نامه دکترا رد کردن) " سعی و تلاش و علاقه عجیبش واسه درس خوندن و قبولی در تخصص"تضمین بودن کارش تو وزارت خونه" برنامه ریزی هاش واسه آینده و...دارم با جرات میگم که اون خانوم یه شانس رو از دست داد(That's a shame )شاید الان اگه اون خانوم بود و این ها رو میخوند ،یه لبخند معنی داری میزد و میگفت دلت خوشه ها ،من یه کاملترش رو پیدا کردم(یا به قولی کسی رو که دوست داره )، اما میدونم زمان این حرف های منو بهش اثبات میکنه.هر وقت که دوستم رو میدیدم(اون روزهای اولی که اون خانوم رفته بود) و شاهد آه کشیدن هاش بودم که واقعا از ته دلش بیرون می آمدن و نشونگراین بودن که دلش بدجوری شکسته(آخه این بنده خدا تا این مرحله از زندگیش حتی با یه دختر هم دوست نبوده و عشقش ناب ناب بودو الان هم فکر میکرد یه دختر مومن و خوب رو انتخاب کرده) ، پیش خودم میگفتم وای به حال اون دختر" اگه خدا بخواد فقط به یکی از این ناله های این بندش توجه کنه که اون دختر سیاه بخت میشه(goodness )اما در مقابل، همش میبینم که دوستم حتی پیش من هم واسه خوشبخت شدن اون خانوم دعا میکنه و بخشیدتش و حتی از شدت علاقش یه جورایی نگران آینده این خانومه که نکنه اونی رو که انتخاب کرده آدم به ظاهر خوب یا حداقل الان خوب و در آینده و چالشهای زندگی ...."حتما سریال کلید اسرار رو که محصول کشور ترکیه هست رو دیدین (جمعه ها ساعت 8)تمامش میخواد بگه که یکی اون بالا نشسته و مراقبمون هست و یه روزی یا تو این دنیا یا آخرت باهامون تصفیه حساب میکنه. بیاییم و به خودمون بقبولونیم که گناه کردن فقط نگاه به نامحرم و نماز نخوندن و دزدی و .. نیست و شکستن دل یه انسان هم گناه بزرگیه...و یا ثواب کردن فقط نماز شب خوندن و حجاب داشتن و... نیست و شاد کردن دل یه مومن هم کار پسندیده ای هستش. "

 

ممنونم که به اینجا سر زدید . اگر نظر خودتون رو بگین لطف بزرگی در حق این دوست من میکنین.

با آرزوی اینکه طاعات و عبادات همه شما در این ماه عزیز مقبول درگاهش قرار بگیره همه شما رو به خدای بزرگ و مهربان  میسپارم که عاشق و دوستدار بی ریای بندگانش هست.

الهم انی اسئلک برحمتک کلها ...

الهم انی اسئلک من اسمائک باکبرها ...

الهم انی اسئلک بمشیتک کلها ...

الهم انی اسئلک بشرفک کلها ...

                                   فاجبنی یا الله.....یا الله.... ..یا الله........

خدایا ازت میخوام ....... ازت میخوام همه جوون ها و همه بنده های مخلصت رو عاقبت به خیر کنی... آمین یا رب العالمین

 

***وسئلو الله من فضله ان الله کان بکل شی علیما ***

ازتون میخوام حتما سوره نساء رو با معنیش بخونید"حتما با معنیشا .

 

خداوند کمال مطلق است"او در میان ممالک هستی بهشت و در میان نهرهای بهشتی کوثر و در میان درختان بهشتی طوبی و در میان موجودات انسان و در میان پیامبران حضرت محمد(ص) و در خانه های زمینی خانه کعبه و در میان سنگها حجرالاسود و در راهها صراط مستقیم ودر کتب آسمانی قران و در سوره های قرآنی یاسین و در روزهای هفته جمعه و در ماهها رمضان و در عبادات روزه را بر گزیده است

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ