رو به خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

 این هم 3تا از سمینارهای مهم و خوب  :

http://www.biochemiran.com/

http://www.biochemiran.com/congress10/

دهمین کنگره بیوشیمی و سومین کنگره بین المللی بیوشیمی  و بیولوژی مولکولی(25-28 آبان 1388)

.....................................................................................................................

پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی

www.razi.hbi.ir

...............................................................................................................

این هم محبوبترین کنگره واسه ابوالفضل(این هم مقاله ما :بررسی اثر آسپیرین بر غلظت خون موشهای آزمایشگاهی دیابتیک) "وعده دیدار تمام دوستداران فارماکولوژی و فیزیولوژی در دانشگاه شهید بهشتی . اگرمشتاق هستید حتما بیایین " قول میدم مفید خواهد بود :

http://www.phypha.ir/cong19

\نوزدهمین کنگره فیزیولوژی و فارماکولوژی ایران -

نوزدهمین کنگره فیزیولوژی -فارماکولوژی ایران(12-15آبان 1388)  

...........................................................................................................

نمیدونم چرا ما انسانها اینقدر پر رو هستیم "کلی بلا سرمون میاد اما باز درس نمیگیریم " فقط انگار باید هر روز یه چیز جدید بفهمیم تا به مرور قبول کنیم که کارمون اشتباه بوده و خدا دوستومون داشته که این اتفاق افتاده " به نظرم این ناشی از ضعف ایمانمونه" اگر قبول داشته باشیم وقتی درست و منطقی هدف رو انتخاب کردیم(که در 99%موارد اینطور نیست و خودمون پیش خودمون فکر میکنیم انتخابمون بی عیب و نقص هستش در حالی که بایک فرد باتجربه یا صاحب نظر مشورت نکردیم)و تمام سعی و تلاشمون رو کردیم و در عین حال به هدفمون نرسیدیم این یعنی خواست خدا " یادمه تو شب آرزوها سر سجاده نماز از خدا خواستم اگه به نفعمه و خیری درش هست منو در رسیدن به این هدف موفق کن و حالا که نشده مدام دارم با خودم میجنگم و کارهای احمقانه میکنم . یکی نیست بیاد بزنه تو گوش من و بگه بابا بسته دیگه . این هفته که رفته بودم کلاس اسب سواری " منتظر بودم تا نوبتم بشه " یه گوشه نشستم و به یک کره اسب کوچولو خیره شدم که به طرز عجیبی داشت سعی و تلاش میکرد تا به علوفه های تازه ای که اون طرف حصار بود برسه " خیلی تلاش کرد و داشت موفق هم میشد که به یکباره یکی از نگهبانان اسطبل اومدو بردش تو یک حصار دیگه که دورتر از اون علوفه ها بود" بعد از اتمام کلاس بود که فهمیدم اون علوفه ها واسه کره اسبی تو اون سن خیلی خطرناک بوده ، اونجا بود که گفتم خدایا حکمتت رو شکر"میتونست اون علوفه ها فقط چند سانتی متر جلوتر و نزدیکتر به حصارها باشه تا کره اسب بعد از سعی و تلاش بهشون میرسید و یا اون نگهبان کمی دیرتر میرسید و اونوقت کره اسب زمان کافی رو واسه رسیدن به علوفه ها پیدا میکرد و ...اما... اما خدا میخواست به اون کره اسب بفهمونه که با تمام تلاشی که کردی من نخواستم به اون علوفه ها برسی"چون دوست داشتم و میخواستم زنده بمونی و طعم واقعی زندگی رو بچشی" چرا که اونها مناسب تو نبودن ...

......................................................................................

هفته پیش کنسرت اخسان خواجه امیری تو مجتمع الغدیر بود(سه شنبه شب) که یک سورپرایز واسه تماشاچیها داشتن : مجری آقای حسینی بود که اومد و گفت قبل از احسان میخواییم که صدای یک خواننده رو تحمل کنید و اجازه بدین بیاد بخونه تا دلش نشکنه !!!!

به یک باره سالن تاریک شد و پروژکتور روی ورودی سن فوکوس کرد و در کمال تعجب محسن چاوشی وارد شد و چندتا آهنگ خوند و در کمال ناب آوری کاری کرد که منی که ازش فقط یه عکس تا حالا دیده بودم و یا صداش رو شنیده بوده باورم نمیشد " شروع کرد به تقلید برنامه 90 رو درآوردن !!! فردوسی پور " علی دایی " علی پروین " افشین پیروانی !!!!!

.....................................................................................................

خدایا میدونم اینقدر بزرگی که . . .

خدایا میدونم ... میدونم ... تو قاضی عادلی هستی " پس ...

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ