رو به خدا

اللهم صل علی محمد وآل محمد

این مطلب رو امروز ٨/٨/٨٨ اضافه میکنم :

(((((بعد از مدتها دوندگی های اداری و گرفتن مجوز و کلی هزیته کردن امروز رو واسه شروع به کار مزرعه انتخاب کرده بودیم " منم رفته بودم "(تا حداقل یک روز رو از شلوغی شهر و دغدغه هاش دور باشم)چاه روشن شد و شروع به کار کرد و از برکت میلاد آقا امام رضا(ع) همون میزان آبدهی(دبی) رو که انتظار داشتیم بهمون داد " زمانی که آب رو دیدیم برادرم چنان خوشحال شد و من رو بغل کرد که هنوز شونه هام درد میکنه " کلی خنددیم و روز به یاد ماندنی ای شد " با این میزان آبدهی انشاء الله از هفته بعد کار کاشت درختان سیب و پسته رو شروع خواهیم کرد " قراره نوع ماهی های استخرش رو من انتخاب کنم " عاشق قزل آلا هستم "احتمالا همین نوع رو معرفی میکنم . 

این طور جاها واسه سرگرمی و فرار از شلوغی شهر ها حداقا ماهی یک بار هم شده خوبه و آدم رو آروم میکنه " مزرعه کناریمون ٣نفر شریک هستن که همگی کارمندان وزارت امور خارجه هستن و جالبه که هر هفته با خوانواتدشون میان اونجا و تفریح میکنن "وقتی باهاشون صحبت میکردم میدیدم که افرادی تو اون سطح  هم به اینطور جاها علاقه دارن )))))

دیدین وقتی میخواهید در وصف یه عزیزی مطلبی بنویسید کلی فکر میکنید و دنبال جملات قشنگ و زیبا و پر معنا میگردید که در حد و اندازه و شخصیت اون شخص باشه ؟؟؟

حالا تصور کنید میخواهید در مورد کسی بنویسید که فقط و فقط  ازش کمک خواستید و اون هم بی منت و بزرگوارانه کمکتون کرده " کلی قول و وعده دادید که اگرفلان  خواسته من رو براورده کنی این کار و میکنم و اون کار رو میکنم و... اما انجامش ندادین اما باز اون شخص بی توجه به این بدقولی های ما هر کجا که خواستیم کمکمون کرده . خوب حالا شما بگین در مورد این شخص چه جمله یا بیتی رو میشه نوشت تا عمق بزرگواری و کرامتش رو نشون بده ؟؟؟؟ میخواهید واسه سالگرد میلاد اون شخص یک پست بنویسید " چی مینویسید ؟؟؟؟ نمیشه ... واقعا نمیشه ... کلمات توان وصف او را ندارن "

 آقا جان دست گیر تمام ما نیازمندان باش و گره گشای تمامی گره های آن پنجره فولادت ...

 

میلاد امام رئوف،آن ضامن آهو ،هشتمین ستاره پرفروغ آسمان امامت و ولایت

امام علی ابن موسی الرضا (ع)

براقا امام زمان عج و تمامی شما دوستان خوب و مهربون و دوست داشنیم مبارک باد.

             

غرق عشق و شور و مستی بی مثال

غوطه ور در عالم فکر و خیال

پر کشیدم از زمین و از زمان

یافتم خود در مکانی لا مکان

هر کسی در دست خود یک نامه داشت

نامه را در نزد حاکم میگذاشت

بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت

رفت و رفت و نوبتش بر من رسید

نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید

با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه

ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید

بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت

پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند

گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده

آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده

گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است

خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست

   

                             

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ