رو به خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

کشوری داریم پر از استعداد چه از نظر افراد و چه امکانات خدادادی " فقط کافیه خودمون رو باور کنیم و به توانا ییهامون ایمان بیاریم و بتونم با کم و کاستی ها و مشکلات کنار بیاییم " اونوقته که خیلی راحت میتونید اسم ایران رو تو رشته خودتون بربلندای افتخارات جهان حک کنید" مثلا تو رشته ای که خودم دارم واسش درس میخونم و بهش علاقه مند هستم رو میگم" همه میدونیم که ثبت یک دارو کار سختیه " اما اگه از الان تو ذهنتون باشه میشه " از این سن و سال با هدف حرکت کردن و در کنارش یه کم امکانات و لینک داشتن با افراد و مراکز بزرگ باعث میشه این کار بزرگ و سخت شدنی بشه " خدا رو چه دیدین " شاید همین شمایی که الان داری این مطلب رو میخونی یه روزی یه مخترع یا یه افتخار افرین تو رشته خودتون بشین .مشکل اصلی ما فرهنگ عدم مشارکت بین دپارتمانهای مختلف هست" با وجود اینکه وجوه مشترک و زمینه کاری زیادی واسه همکاری دارن اما به دلیل مشکل فرهنگی  هنوز که هنوزه نتونستیم به مشارکت واقعی برسیم " اگر بتونید در راه رسیدن به هدفتون چند بخش رو به هم گره بزنید قول میدم موفق میشین " فقطباید این یخ عدم مشارکت رو بشکنید و بهشون ثابت کنید که این کار شدنیه .

دکتر مطهری میگه:

وسایل رسیدن به هدف دو جور هستن " یکی اونهایی که بدون وصال به هدف خود بی معنا و بی ارزش هستن و دیگری اونهایی که اگر هم به وصال به هدف ختم نشن  به نوبه خود کار بزرگ و ارزشمندی هستن.

خیلی مواقع هست که به هدف نمیرسید اما در راه رسیدن به اون هدف کارهایی رو انجام دادید که خودشون کلی ارزشمند و قابل تقدیر و کاربردی هستن .

البته قربون این اداره های  مملکتمون بشم" 12 تا هیئت علمی تو مرکز ما هستن که دوتاشون که 5یا 6 ماه از سال رو خارج هستن واسه ادامه تحصیل و گرفتن تخصص " بقیه هم که تخصصشون رو گرفتن و  بهونه  ادامه تحصیل ندارن  مدام به بهونه فرصت مطالعاتی و ارائه مقاله و همایش و گردهمایی های سالانه و ... اون طرف مرز هستن و جالب اینکه خوش اشتها هم هستن و آسیا رو قبول ندارن جاهای خوب خوب میرن " الان یک ماهه که تو  مرکز فقط 4تا هیئت علمی هستش و بقیه رفتن  صفا سیتی اون ور آب !!! هفته پیش تو کارگزینی اداره یواشکی فیش حقوقی یکی از این بزرگان علم رو دیدم تعجب کردم(البته واسه ما فقیر فقرا خیلی بود وگرنه واسه شماها که پولی نیست)، حساب کردم دیدم تقریبا روزی 87500 تومان حقوقشه و این جدای از درامد ناشی از تدریسشون تو دانشگاه (جز جمعه ها و 5شنبه ها که تدریس میکنن تازه 12 ساعت از ساعات کاری اداری رو نیز حق تدریس دارن" بعد اونقت جوونهای مملکتمون عشق هیئت علمی شدن تو دانشگاه رو دارن تا ماهی1 تومان بگیرن و دلشون خوش باشه" خبر ندارن که ...) و قرار دادهایی هست که با شرکتهای خصوصی بابت تخصصشون بستن و  مشاغل آزادی که باز بابت  تخصص و روابطشون با بزرگان وزارت خونه تونستن مجوزش رو بگیرن و یواشکی یه شرکتی  تو ناکجا آباد  تهران  بزنن "

به امید روزی که ماه هم بریم صفا سیتی !!!!چشمک

مثلا 5 ماه پیش یکیشون یه چیزی بهم گفت که باورم نمیشد ، گفتم الکیه و اگر هم باشه  به ماها نمیدن "میگفت : افرادی که مزارع بزرگ (در حد 70 تا 100هکتار) دارن میتونن وامهای بلاعوض!!!!بگیرن واسه اجرای سیستم تحت فشار آب(که قربونش برم هیچکی اونقدری که درخواست داده تا حالا اجرا نکرده و بقیه پول رو ...)، رفتم دنبالش و بعد از4 ماه درست شد "(فقط یه سذی رو گذاشتن تا هرکسی ازش استفاده نکنه و میگن باید اول باید برای هر هکتار خودتون به حسابی که قراره پول واریز کنن یک میایون بریزید و این مطلب باعث شده تا هر کسی نتونه ازش استفاده کنه که البته با پارتی بازی این هم قابل حل هستش نیشخندا

برای هر هکتار 3 میلیون  میدن " این از همون بخور بحور های مشهوریه که گهگداری میشنویم ،البته این که قانونی و کوچولوشه  و چه رسد به اون ...

این مطلبم یه جواریی خبری بود تا اگه کسی از این مزارع داره با خبر بشه و ...

.......................................................................................................................

ماه رمضان امسال بد جوری لاغر شدم " طوری که هر کسی منو میبینه تو اولین برخور اولین چیزی که میگه این جمله هستش :وای..ابوالفضل چقدر لاغر کردی!!!

راست میگن "لباس هام بدجوری واسم گشاد شدن" البته خودم که خیلی خوشم اومده" هرچند که اولش هم چاق نبودم" جالبه که خانوم ها همه میگن الان خوبه و همین طور خودت رو نگهدار و آقایون میگن یه کم چاق کنی خوب میشی!!! اما چون خودم این وزن رو دوست دارم دارم سعی میکنم نگهش دارم ، بعد از ماه رمضان شامم شده یه سیب و نهایتا با یک لیوان شیر .

...................................................................................................................

حالا از علم وکاهش وزن بیاییم بیرون و کمی هم به زندگی بپردازیم" یه چیزی گفتم که نمیدونم شعرهستش یا نثر یا ...کلا فقط بخونیدش  :

من ابوالفضل"یه سرباز " یه انسان پر از عشق " پر از مهر و نیاز"

دل من نقاش است "شغل او نقاشیست "مدتی بود که در خانه یک دوست  نقش احساس میزد اما...  

با صدایی بلند فریادکشیدم بر سر دل

بس کن و راحت و آرام گذار این تن خسته " دل من بس کن و راحت بگذار این روح  بشکسته من

چه کنم تا که تو آرام شوی

تو خودت  میدانی

خانه ها بسیار است

توکه که خود نقاشی "تو خودت میدانی

تو خودت میدانی که چه دیوار ها لایق توست که روی ، رنگ زنی در بر آن

تو بیا و کمکی دست از این کودکیت بردار و کمکی دوست بشو با عقلم

عقل و دل را با هم میخواهم

تو هزاران بار در این خانه بی مهر را کوبیدی

اما.. اما تو که خود میبینی... صاحبش مهر  ندارد انگار

 دست در دست ابوالفضل برو در بر یک خانه خوب

خانه ای که اگر کوبیدی در آن " شنوی مهر"عشق" احساس بلند...

زندگی کوتاه است

پس دقایق " لحظاتش غنیمت بشمار

صاحبش...

خانه را میگویم ...

صاحبش مهر و دل و عقل تو را برد "ولیکن انگار... ، صاحبش دفتر زیبا و پراز احساس دلت را برد اما انگار.، حتی سطری از این دفتر پر مهرتو را هم نخواند.

دل من با چه لطافت بنوشت: که تو را می خواهم...که تو را با تک تک اعضاء وجود میخواهم

او که انگار نمیخواست که بخواند این الفاظ دل پر مهر را"پیش خود خندید و با سنگ وجودش دل بی نقش مرا خورد بکرد ... بشکست... خورده هایش تک تک ، طلب مهر از او میکردند... پس چه قافل بودند...

عقل من میگوید" که زمان بسیار است" که زمان قاضی زیبای ایام عمر من و توست...

تو خدایا" تو بزرگا" تو کریما "تو رحیما"...

تو خودت از دل من میدانی" پس چه گویم که خودت دفتر آن را خوب خوب  " با خط خودت بنوشتی ...

دل و مهرم که برفت اما عقلم ....

پس تو باید بروی بر در یک خانه دوست... خانه  ای که در بر آن  صاحب پرمهر و قدرشناسی باشد ...

زندگی کوتاه است " نکند پلک زنی و ببینی که تمام ایام  را خرج بکردی اما....بس چه قافل بودی ...

عقل من با دل من دوست شده است کنون " در پی یک خانه... در پی خانه مهر ... در پی یک صاحب خانه پر مهر و پر از بوی لطیف... که تمام احساس خودش را فرش کند در زیر قدمگاه دل صاحب خانه آن خانه نیک...

پس چه زیباست حتی فکرش.... تک تک  اعضاء دلم در پی آن روزی است

که ببیند روی زیبای ان مه روی خودش

مه من، باش ،که می آیم با یک دل پر احساس و لطیف...

ماه من، می آیم ... لیک دیدار من و تو نزدیک است

پس خدایا مه پر مهر مرا سالم و پرمهر نگه دار به امید روزی که بیابم او را ...

زندگی ،عمر ، عشق، احساس خودم را بکنم خاک کف پای دلش ...

تک تک الفاظ قشنگ دل خود را بکنم تسبیحی ،  تا که هر روز کند ذکر با این دل من

دانه های  این تسبیح را دل مرتب میکند:عشق"مهر" صداقت"خوبی" وفا" بی ریایی " دوست داشتن"ایمان"خدا....خدا...خدا ....

اما خدایا" قربون اون حکمتت برم" این نقاش ها رو از چه جنسی آفریدی که با تمام اینها همیشه این دعا ذکر لبهای آنهاست : خدایا دوست دار و حامی باش و خوشبخت کن تمام صاحب خانه هایی را که به دنبال نقاش های استثنائی و رویایی اند و به دنبال انتخابی خوب و عاقلانه می باشند " خدایا تو را به عزت و جلالت قسم میدهم که مواظب آنها باش تا مبادا در انتخابشان اشتباهی کنند.

 خدایا میدونی  که نقاش ها همیشه صاحب خانه ها را دوست میدارند حتی اگر بدی ببینند "پس برای رضایت دل نقاش های کوچک و حقیر خودت هم شده مراقب صاحب خونه ها باش .

به امید خوشبختی تک تک صاحب خونه ها....بای بای

نوشته شده در جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۸ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ