رو به خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

با سلام

این متنم رو به خاطر یکی از عزیزترین کسانم که از بعضی جملاتش ناراحت شده بود با کمی تغییر دوباره براتون گذاشتم، همینجا  از فرصت استفاده میکنم و ازش عذر می خوام و امیدوارم این بنده تقصیر کار رو ببخشه، از همه شما عزیزانی که به من سر میزنید و این مطلب رو میخونید میخوام که واسه سلامتی و خوشبختی خودتون و این عزیز یک صلوات بفرستید "ممنونتون میشم:  اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

سوره آل عمران - آیه شماره 8
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ

بارالها ، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی ، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشنده بی عوض و منت .

lord, do not cause our hearts to swerve after you have guided us. grant us your mercy. you are the embracing giver
.

 

کم کمک  شیفت کاری آفتاب عالم تاب تموم میشد و ماه زیبا جای اون رو میگرفت " به یکباره دل کوچک ابوالفض احساس سنگینی کرد و فریاد زنان از خدای مهربونش خواست که اجازه بده یه کم دیگه به ساعت کاری خورشید خانوم اضافه بشه اما خدا گفت نه " دل کوچولو بغض کرد و یه گوشه ای نشست که یک باره دید یکی صداش میکنه  "خوب گوش کرد دید صدای همونیه که همیشه بهش ارامش میداده و یار لحظات تنهاییش بوده " بله این صدا صدای خدای جلیل و کریم ومهربونش بودلبخند که به این دل تنها و کمی هم ناشکر گفت : چی شده ؟ باز که بغض کردی ؟ اخه مگه تو روشنایی روز چه زیبایی هایی هست که در تاریکی شب نیست ؟ وای نکنه تو هنوز به عظمت شب پی نبردی که این طور از اومدنش ناراحتی ؟

دل با اون حالت ناراحتیش گفت : نمیدونم چرا گاهی وقتها شب که میشه احساس گرفتگی و ناراحتی میکنم"راستش شب و تاریکی شاید بهونه باشه واسه بروز دادن ناراحتیم" ناراحتی از دست موجوداتی که اونها رو به عنوان اشرف مخلوقاتت آفریدی اما تو این دوره زمونه خیلی هاشون پست ترین مخلوقاتن " همه جور گناهی میکنن اما باز با استدلال های جالب و به قول خودشون منطقی میگن حق با ما بوده و ما که مقصر نیستیم و به هم نوع خودشون که در حقش بدی کردن میگن تو حق نداری از من ناراحت باشی" چرا که حقی از تو ضایع نشده یا ناراحتیت از روی عدل و حق نیست و یا عادت کردیم هر نوع گناهی رو انجام بدیم بعدش بریم یه سجاده پهن کنیم تو اتاقمون و چند رکعت نماز بخونیم و اونوقت با چهر های مظلوم و چشمانی اشک آلود از اون خدای مهربونمون بخواهیم ببخشمون و  . . . !!!

اینجا بود که اون خالق بنده نوازش یه پرده دیگه ای از عظمتش رو رو کرد و گفت : پاشو ، پاشو ببینم " دست ابوالفضل رو بگیر و برو رو پشت بوم !!!

دل:چی ؟؟؟ چرا ؟؟؟؟ اما دل از اونجایی که تا حالا از این دوست همیشگیش(خدا) نارفیقی ندیده بود به حرفش گوش کرد و رفت" بله دوستان ساعت حدودای 12 شب بود که ابوالفضل مثل این افرادی که بیخوابی زده به سرشون از راه پله ها آروم رفت روی پشت بوم (البته این کار از بی خوابی نبودا بلکه از دلتنگی بود ). در بالکون رو که باز کردم یه منظره بسیار بسیار زیبا رو جلوی چشمام دیدم " یه تخته سیاه که با هنرمندی هرچه تمام آذین بندی و نقاشی شده بود ...

خدا رو به این دل بی دقت کرد گفت : حالا خوب نگاه کن و ببین در شب چه چیزهایی هست که در روز نمیبینی (ماه زیبا و ستاره های درخشان ) "در شب چه چیزهایی قابل لمس اند که در روز نیست(ارامش ) " در شب به چه چیزهایی میتونی فکر کنی که در روز به علت شلوغی و مشغله فرصت فکر کردن به اونها رو نداری(فکر کردن به خودت" به کارهای روز مره " به گناههایی که مرتکب شدی و نعمت هایی که خدا بهت داده و گاهی حتی بهشون توجه هم نمیکنی چه برسه به این که بخوای شکرشون رو هم به جا بیاری و...) و....

طبق ساعت کره خاکیمون یه 1 ساعتی گذشت اما طبق ساعت دل انگار یک سال  بود،کم کم دل آروم گرفت " انگار یه جاذبه خاصی در این آرامش شب و بخصوص اسمون پر ستاره اش هست "

نمیدونم حکمت این اتفاقاتی که گهگاهی واسه ما آدمها می افته چیه ؟ انگار خدا میخواد بگه اهای بنده ناشکر و بی حیای من " حواست باشه و یادت نره که ...

حالا یه تجربه جدید دارم  و اون هم اینکه حتما هر ازچند گاهی یا از تو حیاط یا پشت بوم شبها بشینم به این خلقت آرامش بخش اون خالق یگانه نگاه کنم و به آرامش برسم و خدا رو شکر کنم .

داستان امید رو احتمالا شنیدین :

4 تا شمع توی یک اتاق روشن بودن " صدای صحبتشون به اهستگی به گوش میرسید" شمع اول : من آرامش و صلح هستم(( peace ،اما میدونم که تو این دنیا به زودی خاموش خواهم شد و همین گونه هم شد .

شمع دوم :من ایمان هستم(faith) "اما دیگه انگار تو این دوره و زمونه ضروری به نظر نمیام و تو خیلی جاها(دل) کم رنگ شدم"و اون هم با یک نسیم ملایم خاموش شد .

شمع سوم : من عشق هستم (love)" اما  مدتهاست کسی ارزش واقعی من رو نمیدونه و حرمت من رو نگه نمیدارن و به راحتی من رو به منجلاب بی اعتباری کشوندن " پس این شمع نیز به آرامی خاموش شد .

ناگهان کودکی وارد اتاق شد و با دیدن این صحنه شروع به گریه کرد و گفت اینها چرا خاموش شدن ؟ اینها که واسه زندگی لازم بودن ...

اینجا بود که شمع چهارم گفت گریه نکن ، تا زمانی که من روشن باشم با کمک هم میتونم بقیه شمع ها رو روشن کنیم " کودک شمع چهارم رو برداشت و شمع های دیگر رو روشن کرد "

شمع چهارم امید بود (داستان حراجی شیطان رو شنیدین : در این حراجی گرون ترین و بی تخفیف ترین و مهمترین و کاربردیترین  وسیله نا امیدی بود که به گفته شیطان هر گاه وسایل دیگرش اثر نمیکرد از این وسیله استفاده میکرده).

نور امید هرگز از زندگیتان خاموش مباد

Abolfazl as your friend like that the flame of hope should never go out from your life 

دوستای خوبم"همیشه همدیگه رو دوست داشته باشین و با حسن نیت به یکدیگر نگاه کنید اما قضاوت نکنید چرا که قضاوت از آن خداوند است . هیچ گاه سعی نکنید که در پشت الفاظ زیبا و فریبنده، خود واقعیتون رو مخفی کنید چرا که روزی پاک کن روزگار این کلمات رو از صفحه زندگیتون پاک خواهد کرد و چه سخته روز ی که حقیقت افشا میشه ...

هیچگاه روی  یکرنگی و صداقت لفظ سادگی نذارید"در شروع اجرای این روش شاید کمی عذابتون بده اما کم کم عادت میکنید و در دراز مدت نتایج بسیار بسیار خوبش رو خواهید دید .                                                 

امروز یه روز پرکاری واسه ابوالفضل بود " از مرکز که ساعت 9 اومدم بیرون و رفتم دانشکده ، تا ساعت 11 کلا داشتیم با دکتر امراللهی در مورد تست HPLC  و GC Mass بحث میکردیم که در آخر رسما هر دوتامون هنگ کردیم و ساعت 11:30هم جلسه دفاعیه یه خانومی بود که امروز به جمع دکتر های بیکار مملکتمون اضافه شد و من هم اولین تجربه داوریم رو (داور دوم) تجربه کردم(جالب این بود که خانواده و دوستان این خانوم باورشون نمیشد یکی از داورها یه بچه ای مثل من باشهتعجب ) یه چیز جالب هم اینکه اون خانوم واسه آرامش، قبل از شروع جلسه یه پروپرانولول خورد بعد با موبایلش آهنگ شهرام ناظری رو گوش میداد :از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ...یادگاری که در این گنبد دوار بماند ...  ساعت 2 جلسه تموم شد و جاتون خالی کلی رانی و شیرینی خوردیم . ساعت 3 هم کلاس آموزش سوار کاری داشتم(بعد از ماه رمضان شروع کردم" خیلی جالبه " فقط حیف که به ماهایی که مبتدی هستیم اجازه نمیدن با اسبامون بریم داخل میدان اصلی ) .دیشب هم دوتا خبر توپ شنیدم " که البته یکیش دیدنی بود نه خوندی و اون هم این که وقتی رفتم تو سایت sanjeshp,ir تا تاریخ و فرم آزمون تخصص امسال رو ببینم متوجه شدم که عضو موسسه رازی بودن به عنوان یکی از 4 مزیت (هیئت علمی"پزشکی"موسسه رازی"تدریس در دانشگاه) اصلی واسه کسایی بود که در آزمون شرکت میکننکه خیلی خیلی خوشحال شدم و خبر خوب بعدی هم اینکه یکی از اساتیدم زنگ زد و گفت فتوکپی مدرک و کارت ملیتو برام پست کن!!! گفتم چرا ؟ گفت اسمت رو به عنوان داور" جشنواره کشوری دانشجویان نخبه،مبتکر و شاهدو ایثارگر بسیجی" رد کردم،باورم نمیشد،انگار خواب میدیدم" این یکی از اثار همون دوست داشتن دیگران که وقتی بهشون ثابت بشه اینطوری هواتون رو دارن. در ضمن 27 و 28 بهمن امسال  سمینار داروهای گیاهی در تهران برگزار میشهhttp://www.mpdi.ir/index.php " یادتون باشه ها.

در آخر نتیجه یه تحقیق رو که در سال 2007 انجام شده رو براتون میگم : گریه کردن نشانه سلامت روح و جسم انسانهاست و یکی از دلایل عمر زیاد خانومها گریه کردن است که برعکس مردها کمتر ناراحتی هاشون رو در خودشون نگه میدارن (حالا بشینین و تا میتونین گریه کنینچشمک)

به این سایت هم حتما حتما  یه سری بزنین:

 

http://www.techmart.ir/fa/?c=fanbazar&a=showCats&bid=8&pid=155&ls=30&l=30

 

http://www.techmart.ir/fa/?c=users&a=signupForm

 

 

 

          روز وصل دلبران باشد نصیب دیگران

 

                                       سایه هجران خود را از سر ما وا مگیر

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۸ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ