رو به خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

سالروز ازدواج حضرت علی (ع ) و حضرت فاطمه (س) مبارکباد

نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه السلام ، پیشوای پارسایان با فاطمه علیهاالسلام ، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ هم چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه مانا گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی علیهاالسلام داده اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند.

  

با سلام به تمامی دوستان خوب و مهربون و با معرفتم

در ابتدا چندتا خبر بگم:

اول اینکه هفته گذشته اولین خورشت رو در طول زندگیم پختم " خیلی به آشپزی علاقه مند شدم" اما خوب چون در شروع هستم باید بهم فرصت داده بشه دیگه " مگه نه ؟چشمک خورشت قرمه سبزی پختم  "خوب شده بودا اما فقط نمیدونم چرا شکل و مزه اش به همه چیز میخورد غیر از قرمه سبزینیشخند " در این سال اصلاح الگوی مصرف مجبور شدم همش رو بریزم دور " چون  به هر کسی  تعارف میکردم میگفت سیرم !!!!سوال

 

* دوم اینکه :صدای زنگ  خونه اومد و من  آیفون رو برداشتم "  یه مرد میان سالی بود که گفت میشه بیایین جلو در " من رفتم" اون هم با کمی ترس و نگرانی که تو چهرش بود ابتدا کلی  عذر خواهی کرد و بعد ازم پرسید شما خیلی وقته تو این محله هستید !! منم گفتم بله " بعد پرسید خانواده ... رو میشناسید؟ گفتم بله" از همسایه های قدیمیمون هستن " بعد گفت چطور آدمهایی هستن ؟ " اینجا بود که فهمیدم اومده تحقیقات " پرسیدم اومدید تحقیقات "اونم گفت بله" واسه یکی از دخترهای همسایمون اومده بود تحقیقات " از اونجایی که واقعا آدمهای خوبی بودن و از همه مهمتر کلی با اون دخترها تو دوران دبستان که بودیم تو کوچه بازی میکردیم " بخصوص فوتبال و به عبارتی یه عالمه خاطره داشتم حسابی سنگ تموم گذاشتم و تعریف کردم " یه جمله اون پدر رو فراموش نکردم " بهم گفت: جوون تو رو به جوونیت قسم واقعیات رو بگو " این جمله نشان دهنده اوج نگرانی  اون پدر از آینده پسرش بود ...

 

* ما انسانها مجموعه ای از رفتار و حرکات  بعلاوه گفتار هستیم که در این دوره و زمونه دیگران بر اساس اونها در مورد ما  قضاوت میکنند .فقط و فقط خوب و مهربون بودن کافی نیست و باید توان بروز دادن اونها  رو چه در رفتار و چه در گفتار خودمون  داشته  باشیم و الا متاسفانه دیگران برداشتهای نابجایی از ما میکنند . گاهی از فرط پاکی و صداقت حتی ناراحتی های خودشون رو نمیتونن مخفی کنن " ناراحتی هایی که واسه هر شخصی در شرایط خاص پیش میاد و این افراد به علت عدم توانای در ریاکاری و نفاق و دو رویی توان مخفی کردن ناراحتی و خوب جلوه دادن خودشون رو ندارن و این مطلب خیلی جاها بهشون صدمه میزنه . تو سریال دلنوازان من از ابتدا یکی از طرفداران یلدا بودم "جرا که در نقش فردی بود که ذات و باطن خوبی داشت اما بر اساس اتفاق روزگار و بدبیاری ها از اون یه آدم به ظاهر بد ساخته بود " کلی تلاش کرد تا به بهزادی که تو این سریال یه چهره خشن و عصبانی و غیر منطقی و بی گذشت و در عین حال بی منطق در انتخاب همسر از پسرهای ایرانی به نمایش گذاشته بود بفهمونه اونی نیست که فکر میکنه و یک بار دیگه بهش فرصت بده تا خود واقعیش رو نشون بده اما بهزاد این کار رو نکرد ... یه جمله قشنگی مهتاب در جواب بهزاد که گفت این حق یلداست که سختی بکشه چرا که به اعتماد و عشق من توهین کرد گفت و اون هم این جمله بود : تو خودت فکر نمبکنی به اعتماد یکی دیگه بی اعتنایی کردی(که منظورش خودش بود)" اینجاست که خیلی ها میگن از عدل خداوند بوده که ...

 

بخشی از نامه پیکاسو رو که در دروان جوانی به معشوقه خودش که ترکش کرد و پیکاسو رو تنها گذاشت واستون مینویسم :

... عاقلانه تو را دیدم و برگزیدم و در راه طولانی آشناییمان عاشق رفتار و گفتار زیبا و جلوه ماه گونه تو شدم " هر روزه این جمله تو که میگفتی در کنارم میمانی و تنهایم نمیگذاری روحی تازه بر زندگانی من میبخشید " اما در پایان تو چه بسیار بی رحمانه مرا تنها گذاشتی و قلب کوچک ولی عاشقم را در نیمه راه بشکسته رها کردی "گویا تو خواستی که عاشقانه هایت را انتخاب کنی "اما هنوز من نفهمیدم که آیا منی که میگفتی دوستم داری جزء عاشقانه هایت نبودم ؟!اما کنون من همچنان تو را دوست میدارم...دوست میدارم ...دوست میدارم ....

تو به من ثابت کردی که میتوانم عاقلانه هایم را انتخاب و عاشقانه زندگی کنم و این را کنون که تو مدتهاست برفتی بر من اثبات شده است که همچنان دوستت میدارم واین را فهمیده ام که عادتی در کار نبوده " بلکه تمام عشق بوده است ...عشق ...عشق... چرا که هنوز تو را در تک تک لحظاتم یاد میکنم و عطر زیبای تو را میبویم و قطرات اشکم را به یاد تو نثار گونه هایم میکنم . امید دارم عاشقانه ای را که میخواستی انتخابش کنی و بسی بهتر از من قلم به دست و نقاش باشد و فقط نگرانم که نکند به جای بوم نقاشی سیمای خودش را به صورت  عاشقی مهربان  رنگ زده باشد تا تو را بدست آورد و آنگاه  به مرور روزگار رنگها را از سیمای او پاک کند و آن وقت چه بسیار دیر است ...تو بدان نقش زیبای  تو را بر صفحه دل کوچک خود نقاشی کرده ام و کسی توان پاک کردنش را ندارد . گویا برخلاف جفاها کردن های روزگار من هر روزه به تو نزدیکتر میشوم اما چه حیف که تو از من دوری ... دور ....دور....

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

 این هم 3تا از سمینارهای مهم و خوب  :

http://www.biochemiran.com/

http://www.biochemiran.com/congress10/

دهمین کنگره بیوشیمی و سومین کنگره بین المللی بیوشیمی  و بیولوژی مولکولی(25-28 آبان 1388)

.....................................................................................................................

پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی

www.razi.hbi.ir

...............................................................................................................

این هم محبوبترین کنگره واسه ابوالفضل(این هم مقاله ما :بررسی اثر آسپیرین بر غلظت خون موشهای آزمایشگاهی دیابتیک) "وعده دیدار تمام دوستداران فارماکولوژی و فیزیولوژی در دانشگاه شهید بهشتی . اگرمشتاق هستید حتما بیایین " قول میدم مفید خواهد بود :

http://www.phypha.ir/cong19

\نوزدهمین کنگره فیزیولوژی و فارماکولوژی ایران -

نوزدهمین کنگره فیزیولوژی -فارماکولوژی ایران(12-15آبان 1388)  

...........................................................................................................

نمیدونم چرا ما انسانها اینقدر پر رو هستیم "کلی بلا سرمون میاد اما باز درس نمیگیریم " فقط انگار باید هر روز یه چیز جدید بفهمیم تا به مرور قبول کنیم که کارمون اشتباه بوده و خدا دوستومون داشته که این اتفاق افتاده " به نظرم این ناشی از ضعف ایمانمونه" اگر قبول داشته باشیم وقتی درست و منطقی هدف رو انتخاب کردیم(که در 99%موارد اینطور نیست و خودمون پیش خودمون فکر میکنیم انتخابمون بی عیب و نقص هستش در حالی که بایک فرد باتجربه یا صاحب نظر مشورت نکردیم)و تمام سعی و تلاشمون رو کردیم و در عین حال به هدفمون نرسیدیم این یعنی خواست خدا " یادمه تو شب آرزوها سر سجاده نماز از خدا خواستم اگه به نفعمه و خیری درش هست منو در رسیدن به این هدف موفق کن و حالا که نشده مدام دارم با خودم میجنگم و کارهای احمقانه میکنم . یکی نیست بیاد بزنه تو گوش من و بگه بابا بسته دیگه . این هفته که رفته بودم کلاس اسب سواری " منتظر بودم تا نوبتم بشه " یه گوشه نشستم و به یک کره اسب کوچولو خیره شدم که به طرز عجیبی داشت سعی و تلاش میکرد تا به علوفه های تازه ای که اون طرف حصار بود برسه " خیلی تلاش کرد و داشت موفق هم میشد که به یکباره یکی از نگهبانان اسطبل اومدو بردش تو یک حصار دیگه که دورتر از اون علوفه ها بود" بعد از اتمام کلاس بود که فهمیدم اون علوفه ها واسه کره اسبی تو اون سن خیلی خطرناک بوده ، اونجا بود که گفتم خدایا حکمتت رو شکر"میتونست اون علوفه ها فقط چند سانتی متر جلوتر و نزدیکتر به حصارها باشه تا کره اسب بعد از سعی و تلاش بهشون میرسید و یا اون نگهبان کمی دیرتر میرسید و اونوقت کره اسب زمان کافی رو واسه رسیدن به علوفه ها پیدا میکرد و ...اما... اما خدا میخواست به اون کره اسب بفهمونه که با تمام تلاشی که کردی من نخواستم به اون علوفه ها برسی"چون دوست داشتم و میخواستم زنده بمونی و طعم واقعی زندگی رو بچشی" چرا که اونها مناسب تو نبودن ...

......................................................................................

هفته پیش کنسرت اخسان خواجه امیری تو مجتمع الغدیر بود(سه شنبه شب) که یک سورپرایز واسه تماشاچیها داشتن : مجری آقای حسینی بود که اومد و گفت قبل از احسان میخواییم که صدای یک خواننده رو تحمل کنید و اجازه بدین بیاد بخونه تا دلش نشکنه !!!!

به یک باره سالن تاریک شد و پروژکتور روی ورودی سن فوکوس کرد و در کمال تعجب محسن چاوشی وارد شد و چندتا آهنگ خوند و در کمال ناب آوری کاری کرد که منی که ازش فقط یه عکس تا حالا دیده بودم و یا صداش رو شنیده بوده باورم نمیشد " شروع کرد به تقلید برنامه 90 رو درآوردن !!! فردوسی پور " علی دایی " علی پروین " افشین پیروانی !!!!!

.....................................................................................................

خدایا میدونم اینقدر بزرگی که . . .

خدایا میدونم ... میدونم ... تو قاضی عادلی هستی " پس ...

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد وآل محمد

این مطلب رو امروز ٨/٨/٨٨ اضافه میکنم :

(((((بعد از مدتها دوندگی های اداری و گرفتن مجوز و کلی هزیته کردن امروز رو واسه شروع به کار مزرعه انتخاب کرده بودیم " منم رفته بودم "(تا حداقل یک روز رو از شلوغی شهر و دغدغه هاش دور باشم)چاه روشن شد و شروع به کار کرد و از برکت میلاد آقا امام رضا(ع) همون میزان آبدهی(دبی) رو که انتظار داشتیم بهمون داد " زمانی که آب رو دیدیم برادرم چنان خوشحال شد و من رو بغل کرد که هنوز شونه هام درد میکنه " کلی خنددیم و روز به یاد ماندنی ای شد " با این میزان آبدهی انشاء الله از هفته بعد کار کاشت درختان سیب و پسته رو شروع خواهیم کرد " قراره نوع ماهی های استخرش رو من انتخاب کنم " عاشق قزل آلا هستم "احتمالا همین نوع رو معرفی میکنم . 

این طور جاها واسه سرگرمی و فرار از شلوغی شهر ها حداقا ماهی یک بار هم شده خوبه و آدم رو آروم میکنه " مزرعه کناریمون ٣نفر شریک هستن که همگی کارمندان وزارت امور خارجه هستن و جالبه که هر هفته با خوانواتدشون میان اونجا و تفریح میکنن "وقتی باهاشون صحبت میکردم میدیدم که افرادی تو اون سطح  هم به اینطور جاها علاقه دارن )))))

دیدین وقتی میخواهید در وصف یه عزیزی مطلبی بنویسید کلی فکر میکنید و دنبال جملات قشنگ و زیبا و پر معنا میگردید که در حد و اندازه و شخصیت اون شخص باشه ؟؟؟

حالا تصور کنید میخواهید در مورد کسی بنویسید که فقط و فقط  ازش کمک خواستید و اون هم بی منت و بزرگوارانه کمکتون کرده " کلی قول و وعده دادید که اگرفلان  خواسته من رو براورده کنی این کار و میکنم و اون کار رو میکنم و... اما انجامش ندادین اما باز اون شخص بی توجه به این بدقولی های ما هر کجا که خواستیم کمکمون کرده . خوب حالا شما بگین در مورد این شخص چه جمله یا بیتی رو میشه نوشت تا عمق بزرگواری و کرامتش رو نشون بده ؟؟؟؟ میخواهید واسه سالگرد میلاد اون شخص یک پست بنویسید " چی مینویسید ؟؟؟؟ نمیشه ... واقعا نمیشه ... کلمات توان وصف او را ندارن "

 آقا جان دست گیر تمام ما نیازمندان باش و گره گشای تمامی گره های آن پنجره فولادت ...

 

میلاد امام رئوف،آن ضامن آهو ،هشتمین ستاره پرفروغ آسمان امامت و ولایت

امام علی ابن موسی الرضا (ع)

براقا امام زمان عج و تمامی شما دوستان خوب و مهربون و دوست داشنیم مبارک باد.

             

غرق عشق و شور و مستی بی مثال

غوطه ور در عالم فکر و خیال

پر کشیدم از زمین و از زمان

یافتم خود در مکانی لا مکان

هر کسی در دست خود یک نامه داشت

نامه را در نزد حاکم میگذاشت

بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت

رفت و رفت و نوبتش بر من رسید

نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید

با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه

ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید

بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت

پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند

گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده

آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده

گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است

خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست

   

                             

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ