رو به خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

کشوری داریم پر از استعداد چه از نظر افراد و چه امکانات خدادادی " فقط کافیه خودمون رو باور کنیم و به توانا ییهامون ایمان بیاریم و بتونم با کم و کاستی ها و مشکلات کنار بیاییم " اونوقته که خیلی راحت میتونید اسم ایران رو تو رشته خودتون بربلندای افتخارات جهان حک کنید" مثلا تو رشته ای که خودم دارم واسش درس میخونم و بهش علاقه مند هستم رو میگم" همه میدونیم که ثبت یک دارو کار سختیه " اما اگه از الان تو ذهنتون باشه میشه " از این سن و سال با هدف حرکت کردن و در کنارش یه کم امکانات و لینک داشتن با افراد و مراکز بزرگ باعث میشه این کار بزرگ و سخت شدنی بشه " خدا رو چه دیدین " شاید همین شمایی که الان داری این مطلب رو میخونی یه روزی یه مخترع یا یه افتخار افرین تو رشته خودتون بشین .مشکل اصلی ما فرهنگ عدم مشارکت بین دپارتمانهای مختلف هست" با وجود اینکه وجوه مشترک و زمینه کاری زیادی واسه همکاری دارن اما به دلیل مشکل فرهنگی  هنوز که هنوزه نتونستیم به مشارکت واقعی برسیم " اگر بتونید در راه رسیدن به هدفتون چند بخش رو به هم گره بزنید قول میدم موفق میشین " فقطباید این یخ عدم مشارکت رو بشکنید و بهشون ثابت کنید که این کار شدنیه .

دکتر مطهری میگه:

وسایل رسیدن به هدف دو جور هستن " یکی اونهایی که بدون وصال به هدف خود بی معنا و بی ارزش هستن و دیگری اونهایی که اگر هم به وصال به هدف ختم نشن  به نوبه خود کار بزرگ و ارزشمندی هستن.

خیلی مواقع هست که به هدف نمیرسید اما در راه رسیدن به اون هدف کارهایی رو انجام دادید که خودشون کلی ارزشمند و قابل تقدیر و کاربردی هستن .

البته قربون این اداره های  مملکتمون بشم" 12 تا هیئت علمی تو مرکز ما هستن که دوتاشون که 5یا 6 ماه از سال رو خارج هستن واسه ادامه تحصیل و گرفتن تخصص " بقیه هم که تخصصشون رو گرفتن و  بهونه  ادامه تحصیل ندارن  مدام به بهونه فرصت مطالعاتی و ارائه مقاله و همایش و گردهمایی های سالانه و ... اون طرف مرز هستن و جالب اینکه خوش اشتها هم هستن و آسیا رو قبول ندارن جاهای خوب خوب میرن " الان یک ماهه که تو  مرکز فقط 4تا هیئت علمی هستش و بقیه رفتن  صفا سیتی اون ور آب !!! هفته پیش تو کارگزینی اداره یواشکی فیش حقوقی یکی از این بزرگان علم رو دیدم تعجب کردم(البته واسه ما فقیر فقرا خیلی بود وگرنه واسه شماها که پولی نیست)، حساب کردم دیدم تقریبا روزی 87500 تومان حقوقشه و این جدای از درامد ناشی از تدریسشون تو دانشگاه (جز جمعه ها و 5شنبه ها که تدریس میکنن تازه 12 ساعت از ساعات کاری اداری رو نیز حق تدریس دارن" بعد اونقت جوونهای مملکتمون عشق هیئت علمی شدن تو دانشگاه رو دارن تا ماهی1 تومان بگیرن و دلشون خوش باشه" خبر ندارن که ...) و قرار دادهایی هست که با شرکتهای خصوصی بابت تخصصشون بستن و  مشاغل آزادی که باز بابت  تخصص و روابطشون با بزرگان وزارت خونه تونستن مجوزش رو بگیرن و یواشکی یه شرکتی  تو ناکجا آباد  تهران  بزنن "

به امید روزی که ماه هم بریم صفا سیتی !!!!چشمک

مثلا 5 ماه پیش یکیشون یه چیزی بهم گفت که باورم نمیشد ، گفتم الکیه و اگر هم باشه  به ماها نمیدن "میگفت : افرادی که مزارع بزرگ (در حد 70 تا 100هکتار) دارن میتونن وامهای بلاعوض!!!!بگیرن واسه اجرای سیستم تحت فشار آب(که قربونش برم هیچکی اونقدری که درخواست داده تا حالا اجرا نکرده و بقیه پول رو ...)، رفتم دنبالش و بعد از4 ماه درست شد "(فقط یه سذی رو گذاشتن تا هرکسی ازش استفاده نکنه و میگن باید اول باید برای هر هکتار خودتون به حسابی که قراره پول واریز کنن یک میایون بریزید و این مطلب باعث شده تا هر کسی نتونه ازش استفاده کنه که البته با پارتی بازی این هم قابل حل هستش نیشخندا

برای هر هکتار 3 میلیون  میدن " این از همون بخور بحور های مشهوریه که گهگداری میشنویم ،البته این که قانونی و کوچولوشه  و چه رسد به اون ...

این مطلبم یه جواریی خبری بود تا اگه کسی از این مزارع داره با خبر بشه و ...

.......................................................................................................................

ماه رمضان امسال بد جوری لاغر شدم " طوری که هر کسی منو میبینه تو اولین برخور اولین چیزی که میگه این جمله هستش :وای..ابوالفضل چقدر لاغر کردی!!!

راست میگن "لباس هام بدجوری واسم گشاد شدن" البته خودم که خیلی خوشم اومده" هرچند که اولش هم چاق نبودم" جالبه که خانوم ها همه میگن الان خوبه و همین طور خودت رو نگهدار و آقایون میگن یه کم چاق کنی خوب میشی!!! اما چون خودم این وزن رو دوست دارم دارم سعی میکنم نگهش دارم ، بعد از ماه رمضان شامم شده یه سیب و نهایتا با یک لیوان شیر .

...................................................................................................................

حالا از علم وکاهش وزن بیاییم بیرون و کمی هم به زندگی بپردازیم" یه چیزی گفتم که نمیدونم شعرهستش یا نثر یا ...کلا فقط بخونیدش  :

من ابوالفضل"یه سرباز " یه انسان پر از عشق " پر از مهر و نیاز"

دل من نقاش است "شغل او نقاشیست "مدتی بود که در خانه یک دوست  نقش احساس میزد اما...  

با صدایی بلند فریادکشیدم بر سر دل

بس کن و راحت و آرام گذار این تن خسته " دل من بس کن و راحت بگذار این روح  بشکسته من

چه کنم تا که تو آرام شوی

تو خودت  میدانی

خانه ها بسیار است

توکه که خود نقاشی "تو خودت میدانی

تو خودت میدانی که چه دیوار ها لایق توست که روی ، رنگ زنی در بر آن

تو بیا و کمکی دست از این کودکیت بردار و کمکی دوست بشو با عقلم

عقل و دل را با هم میخواهم

تو هزاران بار در این خانه بی مهر را کوبیدی

اما.. اما تو که خود میبینی... صاحبش مهر  ندارد انگار

 دست در دست ابوالفضل برو در بر یک خانه خوب

خانه ای که اگر کوبیدی در آن " شنوی مهر"عشق" احساس بلند...

زندگی کوتاه است

پس دقایق " لحظاتش غنیمت بشمار

صاحبش...

خانه را میگویم ...

صاحبش مهر و دل و عقل تو را برد "ولیکن انگار... ، صاحبش دفتر زیبا و پراز احساس دلت را برد اما انگار.، حتی سطری از این دفتر پر مهرتو را هم نخواند.

دل من با چه لطافت بنوشت: که تو را می خواهم...که تو را با تک تک اعضاء وجود میخواهم

او که انگار نمیخواست که بخواند این الفاظ دل پر مهر را"پیش خود خندید و با سنگ وجودش دل بی نقش مرا خورد بکرد ... بشکست... خورده هایش تک تک ، طلب مهر از او میکردند... پس چه قافل بودند...

عقل من میگوید" که زمان بسیار است" که زمان قاضی زیبای ایام عمر من و توست...

تو خدایا" تو بزرگا" تو کریما "تو رحیما"...

تو خودت از دل من میدانی" پس چه گویم که خودت دفتر آن را خوب خوب  " با خط خودت بنوشتی ...

دل و مهرم که برفت اما عقلم ....

پس تو باید بروی بر در یک خانه دوست... خانه  ای که در بر آن  صاحب پرمهر و قدرشناسی باشد ...

زندگی کوتاه است " نکند پلک زنی و ببینی که تمام ایام  را خرج بکردی اما....بس چه قافل بودی ...

عقل من با دل من دوست شده است کنون " در پی یک خانه... در پی خانه مهر ... در پی یک صاحب خانه پر مهر و پر از بوی لطیف... که تمام احساس خودش را فرش کند در زیر قدمگاه دل صاحب خانه آن خانه نیک...

پس چه زیباست حتی فکرش.... تک تک  اعضاء دلم در پی آن روزی است

که ببیند روی زیبای ان مه روی خودش

مه من، باش ،که می آیم با یک دل پر احساس و لطیف...

ماه من، می آیم ... لیک دیدار من و تو نزدیک است

پس خدایا مه پر مهر مرا سالم و پرمهر نگه دار به امید روزی که بیابم او را ...

زندگی ،عمر ، عشق، احساس خودم را بکنم خاک کف پای دلش ...

تک تک الفاظ قشنگ دل خود را بکنم تسبیحی ،  تا که هر روز کند ذکر با این دل من

دانه های  این تسبیح را دل مرتب میکند:عشق"مهر" صداقت"خوبی" وفا" بی ریایی " دوست داشتن"ایمان"خدا....خدا...خدا ....

اما خدایا" قربون اون حکمتت برم" این نقاش ها رو از چه جنسی آفریدی که با تمام اینها همیشه این دعا ذکر لبهای آنهاست : خدایا دوست دار و حامی باش و خوشبخت کن تمام صاحب خانه هایی را که به دنبال نقاش های استثنائی و رویایی اند و به دنبال انتخابی خوب و عاقلانه می باشند " خدایا تو را به عزت و جلالت قسم میدهم که مواظب آنها باش تا مبادا در انتخابشان اشتباهی کنند.

 خدایا میدونی  که نقاش ها همیشه صاحب خانه ها را دوست میدارند حتی اگر بدی ببینند "پس برای رضایت دل نقاش های کوچک و حقیر خودت هم شده مراقب صاحب خونه ها باش .

به امید خوشبختی تک تک صاحب خونه ها....بای بای

نوشته شده در جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۸ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

با سلام

این متنم رو به خاطر یکی از عزیزترین کسانم که از بعضی جملاتش ناراحت شده بود با کمی تغییر دوباره براتون گذاشتم، همینجا  از فرصت استفاده میکنم و ازش عذر می خوام و امیدوارم این بنده تقصیر کار رو ببخشه، از همه شما عزیزانی که به من سر میزنید و این مطلب رو میخونید میخوام که واسه سلامتی و خوشبختی خودتون و این عزیز یک صلوات بفرستید "ممنونتون میشم:  اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

سوره آل عمران - آیه شماره 8
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ

بارالها ، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی ، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشنده بی عوض و منت .

lord, do not cause our hearts to swerve after you have guided us. grant us your mercy. you are the embracing giver
.

 

کم کمک  شیفت کاری آفتاب عالم تاب تموم میشد و ماه زیبا جای اون رو میگرفت " به یکباره دل کوچک ابوالفض احساس سنگینی کرد و فریاد زنان از خدای مهربونش خواست که اجازه بده یه کم دیگه به ساعت کاری خورشید خانوم اضافه بشه اما خدا گفت نه " دل کوچولو بغض کرد و یه گوشه ای نشست که یک باره دید یکی صداش میکنه  "خوب گوش کرد دید صدای همونیه که همیشه بهش ارامش میداده و یار لحظات تنهاییش بوده " بله این صدا صدای خدای جلیل و کریم ومهربونش بودلبخند که به این دل تنها و کمی هم ناشکر گفت : چی شده ؟ باز که بغض کردی ؟ اخه مگه تو روشنایی روز چه زیبایی هایی هست که در تاریکی شب نیست ؟ وای نکنه تو هنوز به عظمت شب پی نبردی که این طور از اومدنش ناراحتی ؟

دل با اون حالت ناراحتیش گفت : نمیدونم چرا گاهی وقتها شب که میشه احساس گرفتگی و ناراحتی میکنم"راستش شب و تاریکی شاید بهونه باشه واسه بروز دادن ناراحتیم" ناراحتی از دست موجوداتی که اونها رو به عنوان اشرف مخلوقاتت آفریدی اما تو این دوره زمونه خیلی هاشون پست ترین مخلوقاتن " همه جور گناهی میکنن اما باز با استدلال های جالب و به قول خودشون منطقی میگن حق با ما بوده و ما که مقصر نیستیم و به هم نوع خودشون که در حقش بدی کردن میگن تو حق نداری از من ناراحت باشی" چرا که حقی از تو ضایع نشده یا ناراحتیت از روی عدل و حق نیست و یا عادت کردیم هر نوع گناهی رو انجام بدیم بعدش بریم یه سجاده پهن کنیم تو اتاقمون و چند رکعت نماز بخونیم و اونوقت با چهر های مظلوم و چشمانی اشک آلود از اون خدای مهربونمون بخواهیم ببخشمون و  . . . !!!

اینجا بود که اون خالق بنده نوازش یه پرده دیگه ای از عظمتش رو رو کرد و گفت : پاشو ، پاشو ببینم " دست ابوالفضل رو بگیر و برو رو پشت بوم !!!

دل:چی ؟؟؟ چرا ؟؟؟؟ اما دل از اونجایی که تا حالا از این دوست همیشگیش(خدا) نارفیقی ندیده بود به حرفش گوش کرد و رفت" بله دوستان ساعت حدودای 12 شب بود که ابوالفضل مثل این افرادی که بیخوابی زده به سرشون از راه پله ها آروم رفت روی پشت بوم (البته این کار از بی خوابی نبودا بلکه از دلتنگی بود ). در بالکون رو که باز کردم یه منظره بسیار بسیار زیبا رو جلوی چشمام دیدم " یه تخته سیاه که با هنرمندی هرچه تمام آذین بندی و نقاشی شده بود ...

خدا رو به این دل بی دقت کرد گفت : حالا خوب نگاه کن و ببین در شب چه چیزهایی هست که در روز نمیبینی (ماه زیبا و ستاره های درخشان ) "در شب چه چیزهایی قابل لمس اند که در روز نیست(ارامش ) " در شب به چه چیزهایی میتونی فکر کنی که در روز به علت شلوغی و مشغله فرصت فکر کردن به اونها رو نداری(فکر کردن به خودت" به کارهای روز مره " به گناههایی که مرتکب شدی و نعمت هایی که خدا بهت داده و گاهی حتی بهشون توجه هم نمیکنی چه برسه به این که بخوای شکرشون رو هم به جا بیاری و...) و....

طبق ساعت کره خاکیمون یه 1 ساعتی گذشت اما طبق ساعت دل انگار یک سال  بود،کم کم دل آروم گرفت " انگار یه جاذبه خاصی در این آرامش شب و بخصوص اسمون پر ستاره اش هست "

نمیدونم حکمت این اتفاقاتی که گهگاهی واسه ما آدمها می افته چیه ؟ انگار خدا میخواد بگه اهای بنده ناشکر و بی حیای من " حواست باشه و یادت نره که ...

حالا یه تجربه جدید دارم  و اون هم اینکه حتما هر ازچند گاهی یا از تو حیاط یا پشت بوم شبها بشینم به این خلقت آرامش بخش اون خالق یگانه نگاه کنم و به آرامش برسم و خدا رو شکر کنم .

داستان امید رو احتمالا شنیدین :

4 تا شمع توی یک اتاق روشن بودن " صدای صحبتشون به اهستگی به گوش میرسید" شمع اول : من آرامش و صلح هستم(( peace ،اما میدونم که تو این دنیا به زودی خاموش خواهم شد و همین گونه هم شد .

شمع دوم :من ایمان هستم(faith) "اما دیگه انگار تو این دوره و زمونه ضروری به نظر نمیام و تو خیلی جاها(دل) کم رنگ شدم"و اون هم با یک نسیم ملایم خاموش شد .

شمع سوم : من عشق هستم (love)" اما  مدتهاست کسی ارزش واقعی من رو نمیدونه و حرمت من رو نگه نمیدارن و به راحتی من رو به منجلاب بی اعتباری کشوندن " پس این شمع نیز به آرامی خاموش شد .

ناگهان کودکی وارد اتاق شد و با دیدن این صحنه شروع به گریه کرد و گفت اینها چرا خاموش شدن ؟ اینها که واسه زندگی لازم بودن ...

اینجا بود که شمع چهارم گفت گریه نکن ، تا زمانی که من روشن باشم با کمک هم میتونم بقیه شمع ها رو روشن کنیم " کودک شمع چهارم رو برداشت و شمع های دیگر رو روشن کرد "

شمع چهارم امید بود (داستان حراجی شیطان رو شنیدین : در این حراجی گرون ترین و بی تخفیف ترین و مهمترین و کاربردیترین  وسیله نا امیدی بود که به گفته شیطان هر گاه وسایل دیگرش اثر نمیکرد از این وسیله استفاده میکرده).

نور امید هرگز از زندگیتان خاموش مباد

Abolfazl as your friend like that the flame of hope should never go out from your life 

دوستای خوبم"همیشه همدیگه رو دوست داشته باشین و با حسن نیت به یکدیگر نگاه کنید اما قضاوت نکنید چرا که قضاوت از آن خداوند است . هیچ گاه سعی نکنید که در پشت الفاظ زیبا و فریبنده، خود واقعیتون رو مخفی کنید چرا که روزی پاک کن روزگار این کلمات رو از صفحه زندگیتون پاک خواهد کرد و چه سخته روز ی که حقیقت افشا میشه ...

هیچگاه روی  یکرنگی و صداقت لفظ سادگی نذارید"در شروع اجرای این روش شاید کمی عذابتون بده اما کم کم عادت میکنید و در دراز مدت نتایج بسیار بسیار خوبش رو خواهید دید .                                                 

امروز یه روز پرکاری واسه ابوالفضل بود " از مرکز که ساعت 9 اومدم بیرون و رفتم دانشکده ، تا ساعت 11 کلا داشتیم با دکتر امراللهی در مورد تست HPLC  و GC Mass بحث میکردیم که در آخر رسما هر دوتامون هنگ کردیم و ساعت 11:30هم جلسه دفاعیه یه خانومی بود که امروز به جمع دکتر های بیکار مملکتمون اضافه شد و من هم اولین تجربه داوریم رو (داور دوم) تجربه کردم(جالب این بود که خانواده و دوستان این خانوم باورشون نمیشد یکی از داورها یه بچه ای مثل من باشهتعجب ) یه چیز جالب هم اینکه اون خانوم واسه آرامش، قبل از شروع جلسه یه پروپرانولول خورد بعد با موبایلش آهنگ شهرام ناظری رو گوش میداد :از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ...یادگاری که در این گنبد دوار بماند ...  ساعت 2 جلسه تموم شد و جاتون خالی کلی رانی و شیرینی خوردیم . ساعت 3 هم کلاس آموزش سوار کاری داشتم(بعد از ماه رمضان شروع کردم" خیلی جالبه " فقط حیف که به ماهایی که مبتدی هستیم اجازه نمیدن با اسبامون بریم داخل میدان اصلی ) .دیشب هم دوتا خبر توپ شنیدم " که البته یکیش دیدنی بود نه خوندی و اون هم این که وقتی رفتم تو سایت sanjeshp,ir تا تاریخ و فرم آزمون تخصص امسال رو ببینم متوجه شدم که عضو موسسه رازی بودن به عنوان یکی از 4 مزیت (هیئت علمی"پزشکی"موسسه رازی"تدریس در دانشگاه) اصلی واسه کسایی بود که در آزمون شرکت میکننکه خیلی خیلی خوشحال شدم و خبر خوب بعدی هم اینکه یکی از اساتیدم زنگ زد و گفت فتوکپی مدرک و کارت ملیتو برام پست کن!!! گفتم چرا ؟ گفت اسمت رو به عنوان داور" جشنواره کشوری دانشجویان نخبه،مبتکر و شاهدو ایثارگر بسیجی" رد کردم،باورم نمیشد،انگار خواب میدیدم" این یکی از اثار همون دوست داشتن دیگران که وقتی بهشون ثابت بشه اینطوری هواتون رو دارن. در ضمن 27 و 28 بهمن امسال  سمینار داروهای گیاهی در تهران برگزار میشهhttp://www.mpdi.ir/index.php " یادتون باشه ها.

در آخر نتیجه یه تحقیق رو که در سال 2007 انجام شده رو براتون میگم : گریه کردن نشانه سلامت روح و جسم انسانهاست و یکی از دلایل عمر زیاد خانومها گریه کردن است که برعکس مردها کمتر ناراحتی هاشون رو در خودشون نگه میدارن (حالا بشینین و تا میتونین گریه کنینچشمک)

به این سایت هم حتما حتما  یه سری بزنین:

 

http://www.techmart.ir/fa/?c=fanbazar&a=showCats&bid=8&pid=155&ls=30&l=30

 

http://www.techmart.ir/fa/?c=users&a=signupForm

 

 

 

          روز وصل دلبران باشد نصیب دیگران

 

                                       سایه هجران خود را از سر ما وا مگیر

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۸ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

فرارسیدن ۱۴ مهرماه روز ملی دامپزشکی

 را بر همه اساتید - همکاران و دوستان ارجمند تبریک عرض میکنم.

هرچند کمی بی وفا شدم و دارم وارد فیلد کاری دیگه ای میشم اما خودم رو همیشه عضوی از این خانواده بزرگ میدانم و از این بابت به خود میبالم .

--------------------------------------------------

امید که این روز مبدا و منشاء تصمیمات مناسب و تدبیرهای شایسته از سوی مدیران دامپزشکی و شروعی برای ارتقای شان حرفه ای و صنفی و شکوفایی علمی همکاران در این صنف و حرفه باشد.

آرزو می کنم که این روز سرمنشاء آشنایی بیشتر مردم با نقش حساس - مهم و تاثیرگذار دامپزشکان در بهداشت و سلامت جامعه باشد.

در سال 1369 شمسی به دنبال پیگیری و تلاش دامپزشکان برای اختصاص روزی از روزهای سال در تقویم رسمی کشور به نام روز دامپزشکی، جناب آقای دکتر حسن تاج‌بخش استاد ممتاز دانشگاه تهران و چهره‌ ماندگار دامپزشکی و مؤلف کتاب‌های تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران ماه مهر را به عنوان ماهی شایسته به خاطر آغاز سال تحصیلی و روز چهاردهم را به یاد گوش روز که در ایران باستان روز مبارکی بود و در منابع اسلامی هم آمده است پیشنهاد و مطرح نبودند و از طریق مجار ذیربط چهاردهم مهرماه به عنوان روز دامپزشکی معین شد.

اولین مدرک دامپزشکی که مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد و نوشته‌ای به خط هیروگلیف بر روی پاپیروس از مقابر مصری به دست آمده است در مورد بیماری‌های چهار پایان توضیح داده است.
حدود 2500 سال قبل از میلاد تشکیلات اداری منظمی در نواحی سومر و عیلام وجود داشته که نشان می‌دهد دامپزشک به عنوان یک شخصیت تخصصی به جراحی حیوانات به خصوص درمان شکستگی می‌پرداخته است.
معلم اول ارسطو نیز به گواه تاریخ به دامپزشکی نیز می‌پرداخته است و در زمینه در رفتگی مفاصل، هیدروپیزی  و صرع مطالبی آورده است. کزاز، مشمشه حاد، اختلالات ریوی، ذات‌الریه، نقرس، جذام و اسهال بیماریهای بوده که ارسطو در مکتوبات خود آورده است. همچنین خونبندی با آتش، درمان زخم‌ها به وسیله داغی، فتیله‌گذاری،  بخیه کردن، درمان فتق نافی، فیستول مقعدی و مهبلی و حتی برداشت تخمدان ماده خوک و شتر با شکاف دادن ناحیه زهار از جمله مواردی است که ارسطو به آن اشاره داشته است.

خدایا تا تو رو دارم چی کم دارم " من تو رو دارم پس ثروتنمدترینم ....

به کمک لینک زیر با وارد کردن شماره موبایل شخص مرد نظرتون مکان حضور شخص رو پیدا کنید !!!!:

http://www.themobiletracker.com/english/index.html

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

با سلام

سفر چند روزمان به پایان رسید " موسسه رازی " پاستور" نمایشگاه مواد غذایی و فرش " مرکز پژوهشهای علمی و صنعتی ایران (پارکهای علم و فن آوری) " سازمان جنگلها و مراتع و بانک ژن گیاهان دارویی ایرن " دانشکده های پزشکی  و ...

کلی تفاهم نامه امضاء کردیمچشمک و 3 تا مقاله رو شروع کردم با  اساتید فارماکو و بیوشیمی و درمانگاهی پزشکی( در مورد پارکینسون و دیابت و هپاتیت)" به همه شما دوستانی که اهل تحقیقات هستین توصیه میکنم حتما به مراکز تحقیقاتی کشورمون یه سری بزنید " فقط از الان تو این فکرم که یه طوری رئیس ادارمون رو راضی کنم تا قبول کنه  2 روز در هفته رو برای مشارکت در این طرح ها که باید به دانشکده ها برم(آزمایشگاههاشون) موافقت کنه "(اگه راهی بلد هستید پذیراییمنیشخند )

راستی روز دوشنبه تو دانشکده پزشکی تهران یه کوچولو تظاهرات شد که از اونجا که ما دنبال دردسر نیستیم با خانوم دکتر تو اتاقش موندیم و از پشت پنجره نظاره گر بودیم "من موندم اینا چی میخوان ... یکی نیست بگه حالا خوب یا بد " دست بردارید دیگه ...

یه همایش و گردهمایی در مورد بچه های سرطانی تو موسسه بود " دلم کباب شد " نزدیک 2 ساعت اونجا موندم با وجود اینکه کاری هم نداشتم " با یه خانوم کوچولوی 8 ساله که سرطان خون داشت و با مامان و باباش اومده بود دوست شدم و به من میگفت داداشی ...

یه جای دنج و خوب رو بهتون معرفی میکنم که میدونم حتما تا حالا رفتین (( باغ لاله )) داخل میدان پونک " واسه وزارت جهاد هستش اما عموم هم میتونن ازش استفاده کنن " غذاهاش هم خوبه  و ارزون البته واسه ...

این هم یه راهنمای ساده برای نگارش مقالات ISI:

عنوان مقاله را برگزینید.

ایده اصلی یا تم اصلی مقاله را انتخاب نمایید. برای مثال:

1- Information technology has revolutionized the way we work.

2- George Orwell's Animal Farm provides a fascinating allegory of life in a totalitarian society.

مقاله را به سه قسمت یعنی پاراگرافهای مقدماتی، بدنه و خلاصه تقسیم کنید.

پاراگراف مقدماتی با جمله‌ای جذاب از مقاله که توجه خواننده را جلب می کند، آغاز می‌شود. برای مثال:

1- Home workers have grown from 150,000 to over 12 million in the past 5 years thanks to the wonders of the computer.

 2- The idyllic setting of life on the farm provides little clue of the harsh realities George Orwell portrays in Animal Farm.

بعد از جمله نخست، در ادامه، جمله حاوی نظر شما می آید.

برای معرفی پاراگراف‌های بدنه در پاراگراف مقدماتی، یک جمله از هر پاراگراف بدنه را در پاراگراف مقدماتی بگنجانید. برای مثال:

1- The Internet has made this possible by extending the office into the home.

2- Orwell's choice of pigs as the leaders of the farm can hardly be incidental.

پاراگراف مقدماتی را با خلاصه‌ای کوتاه یا جمله بیان هدف (Goal statement) به پایان ببرید. برای مثال:

1- Technological innovation has thus made the traditional workplace obsolete.

2- George Orwell's Animal Farm fascinates the reader through its extreme contrast between the idyllic and brutally realistic.

در هر کدام از پاراگرافهای بدنه (معمولاً 2 یا 3 پاراگراف بدنه در مقاله وجود دارد) ایده‌هایی که در پاراگراف مقدماتی ارائه شده‌اند، به تفصیل می‌آیند، (بسط داده می‌شوند).

پاراگراف‌های بدنه را با ارائه اطلاعات مربوط به جزئیات و با آوردن مثالی بسط دهید. برای مثال:

1- When the Internet was first introduced it was used primarily by scientists, now it is common in every classroom.

2- The struggle between the two leading pigs, Napoleon and Snowball, with its consequences felt by the population of the farm clearly illustrates how totalitarian leaders will put their own confrontations ahead of the population they are supposedly leading.

پاراگراف‌های بدنه می‌بایست ایده اصلی را بسط داده و با جمله ای خلاصه‌ شده  از آن ایده به پایان برسد. حداقل دو مثال یا نتایج تجربی تحقیق در هر پاراگراف برای حمایت از ایده اصلی وجود دارد.

پاراگراف خلاصه، مقاله شما را خلاصه نموده و اغلب برعکس پاراگراف مقدماتی می‌باشد.

پاراگراف خلاصه‌ را با بازگویی سریع ایده‌های اصلی پاراگراف‌های بدنه شروع نمایید. برای مثال:

1- The Internet in the home, benefits and ease of use of modern computer systems...

2- Through the use of symbolism in the portrayal of characters, setting and style, George Orwell's Animal Farm delivers a harsh criticism of totalitarian society.

جمله ماقبل آخر می‌باید ایده اصلی مقاله شما را بازگویی کند. برای مثال:

1- We have now passed from the industrial revolution to the information revolution.

2- Animal Farm is a deceivingly simple allegory presenting totalitarian society in all its grimmest aspects.

جمله آخر می‌تواند پیش‌بینی شما درباره مسئله ای خاص براساس اطلاعات و آمار ارائه شده در مقاله باشد که خود می تواند زمینه ساز تحقیقی دیگر گردد. برای مثال :

1- The next step: The complete disappearance of the workplace.

2- Considering the vast changes in the global political structure of the last twenty years, one can only hope that mankind has learned the lessons so elegantly told in George Orwell's Animal Farm.

راهنمایی‌ها:

برای بیان ایده خود از افعال اصلی استفاده نمایید چرا که این افعال تأکید بیشتری در خود دارند و از افعال کمکی که تاکید کمتری دارند، استفاده نکنید. برای مثال:

The workplace has evolved   بنویسیم: the workplace seems to have evolvedجمله بهتر است به جای در ارائه مطالب و ایده‌های خود کلماتی به کار برید که اطمینان کامل شما نسبت به مطالب مطرح شده را نشان می‌دهد.

در هنگام نگارش مقاله به زبان انگلیسی، آنچه در زبان مادری به زبان می‌آورید را ترجمه نکرده و به رشته تحریر درنیاورید. ابتدا آن را از صافی ساختارهای انگلیسی بگذرانید. (ساختار جملات انگلیسی با فارسی کاملا متفاوت بوده و به طور کل از الگوی زیر پیروی می کند:

فاعل( اسم یا ضمیر) + فعل ( اصلی یا کمکی ) + مفعول ( مستقیم و غیر مستقیم ) + متمم ( قیود : حالت، زمان و مکان)

( Outline Questionnaire) پرسشنامه رئوس مطالب

(This essay is about ) این مقاله درباره

__________________________________________

The essay is introduced by the following interesting statement: (جمله جذاب شروع مقاله)

__________________________________________

This essay is introduced with the following idea: ( ایده مطرح در مقاله )

__________________________________________

The essay will illustrate the above idea by showing that: (( روند تشریح ایده  

(main point of paragraph 1) ( نکته مهم پاراگراف اول )

__________________________________________

This is shown by: (  مصادیق این نکته)

__________________________________________

 (main point of paragraph 2) (  مهمترین نکته پاراگراف دوم)

__________________________________________

This is shown by: ( مصادیق این نکته )

__________________________________________

 

(main point of paragraph 3) (  مهمترین نکته پاراگراف سوم)

__________________________________________

This is shown by: ( مصادیق این نکته )

__________________________________________

To summarize, this essay has shown that: ( مقاله  جمله خلاصه)

__________________________________________

The lessons that can be learned are: ( نکاتی که می توان از این مقاله آموخت )

__________________________________________

 

پس از تکمیل پرسشنامه، مقاله تحقیقی خود را به عنوان یک نمونه با استفاده از مراحل بالا نوشته و در چندین مرحله به ارزیابی آن بپردازید. این خود انگیزه ای است برای شروع و هر چه قدر که سطح دانش زبانی شما بالاتر رود، مقاله شکل مطلوب تری به خود می گیرد. انتخاب موضوعات ساده تر برای نگارش مقاله با این مراحل توصیه می شود. همچنین نیازی به آوردن جملات گنگ و پیچیده و مجهول همراه با لغات سخت و دوپهلو نمی باشد. برای نگارش مقاله در این سطح، ساده ترین سبک نگارشی را در نظر بگیرید.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۸ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ