رو به خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

یک امشبی با من بمان " با من سحرکن ...

یک امشبی بر سر سجاده خود ، با من مسکین سحر کن ...

یک امشبی دست مرا در دست آیاتت بگیر و نورانی ام کن ...

یک امشبی را من ،ابوالفضل ، با تو میخواهم بمانم ، پس ای نازنین ،با من بمان ، با من سحر کن ...

یک امشبی را دل مرا مشکن ، بمان با من ، ای نازنین با من سحر کن ...

یک امشبی نازت کشم ای نازنینا ،سحر کن با من غفلت زده تو یک شبی یارا ...

وقت سحر شد ...

چشمهایم را گشودم ...یا هو یا هو ...آقا کجایی؟ من چرا تنها نشستم؟

وای من ای وای من ای جانا کجایی ...

من یک کمی بر خواب غفلت رفته بودم که تو رفتی... کاش سیلی میزدی بر من ... کاش ...

این است حاصل این خواب بی وقت ...

گرمای دستانش را من همچنان در دست خود دارم ولیکن حیف ، حیف که او را من کنون دیگر ندارم ...

آقا بیا بار دگر ...

آقا بیا بار دگر تا من شوم شاد ، آقا بیا بار دگر ... محتاج محتاجم بیا ای سرو و شاه جهان ،حتی شده در خواب ، در خوابم بیا ای جان من ای نازنینا ...

من همچنان گویم :اللهم عجل لولیک الفرج ...

.........................................................

اسمش بهار هستش"بهار خانوم کوچولو و خوب و خوشگل و مهربون " یه دوماهی میشه " دو ماه پیش حاجی یه روز وسط هفته زنگ زد و گفت فردا مرخصی بگیر و بیا !!! اطاعت ... فردا شد و من و حاجی و یکی از دوستان قدیمیش(حاج محسن سعادت) رفتیم یه جایی که تا زمانی که بهش نرسیدیم نمیدونستم کجا داریم میریم(خیلی پرسیدم اما حاجی گفت صبر کن میفهمی پسر ). رسیدیم ... وارد ساختمان شدیم... اونجا همه آقای سعادت رو میشناختن " یه چایی بهمون دادن و بعد یه پرونده که توش پر از عکس بود و مشخصات گذاشتن جلومون. اون روز من یک برادر جدید پیدا کردم و خودمم پدر شدم !! آره پدر شدم " باورم نمیشد... اسمش بهار هستش ، 6 سالشه، از اون موقع یکی از زیباترن لحظات زندگیم شده هفته ای یکبار زنگ زدن بهش و یه دو سه دقیقه ای صحبت کردن باهاش(به خاطر سن کمش نمیونه خوب حرف بزنه)...

نمیدونم از فردا با این پسرهایی که میان خواستگاری چکار کنم چشمک!!!! ای وای راستی جهیزیه براش نخریدم که!!!لبخند

.........................................................

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

لبخندی به ازای هر اشک

دوستی فداکار به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین ، به ازای هر آه

و اجابتی نزدیک برای هر دعا را برای شما خوبان لطیفتر از شبنم سحرگاهان خواهانم و بدانید برای ادم نابینا شیشه و الماس یکی است ،اگر کسی قدر شما را ندانست فکر نکنید که شما شیشه اید " نه " او نابیناست .از خدا میخواهم که هیچ گاه فاصله ای بین قلب و زبان و چهره شما نازنینان ایجاد نشود .

امیدوارم شبانگاهان با ستارگان به رویاهای شیرین قدم بگذارید و سحر گاهان با نوازش های مهربانانه امواج گرمابخش خورشید بیدار شوید و هر روزتان حسینی و هر لحظه زندگیتان خدایی باشید و در پایان این نسخه را برای تمام شما پاک نیتان خوب خودم  پیشنهاد میکنم :

شادی را هدیه کن به کسانی که آنرا از تو گرفتند

عشق بورز به آنان که دلت را شکستند و عشق پاک و نیکویی را یرایشان از خداوندگار ستار العیوب خواهان باش

دعا کن برای آنان که نفرینت کردند

و درخت باش بر غم تبرها و بگذار بر پیکر تو بگریند تا سبک شوند

و بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست .

خدا با ماست ... همین نزدیکی ها ... خوب نگاه کنید ... میبینید ...

سر عاشقان سلامت

اللهم عجل لولیک الفرج 

شب ها آرام میخوابم ...آرام ... آرام ... آرام ....

به آن یگانه خالق مهربان و بخشنده می سپارمتان

یا علی

بای بای

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ