رو به خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ...

السلام علیک یا ثارالله ...

میبینم ، سینه زدن ها و عزاداری ها و نوحه خوانی ها و... ، همگی خوب و مقدس اند اما ...

همه اینها را میبینم جز یک چیز ، من ان چیزی را که تو برایش قیام کردی را کنون نمیبینم ، من آزادگی و مردانگی را نمیبینم.... شاید چشمان ابوالفضل توان دیدنشان را ندارد ، اما آیا اینها دیدنی اند یا ...

همگی در بند پول و ثروت و جایگاه و مقام و شهوت و دورویی و نفاق و.... اسیر هستیم ...

السلام علیک یا قمر بنی هاشم ...

السلام علیک یا ابوالفضل العباس ...

کاش بودی و مردانگی را به ما می آموختی ...

بارها شده که در مورد یک چیزی با خودم فکر کردم : این ابوالضل نام تو را دارد اما می داند که ذره ای  از اخلاق و بزرگی تو را در خود ندارد ،گاهی در خلوتم ،رو به نفس خودم میکنم و با فریادی بی صدا به خود میگویم که آیا لیاقت اسم آن ابوالفضل را داشته ام ؟؟؟!!! روز چهار شنبه افتتاح فاز دوم کارخانه داروسازی جامدات آفاق بود و ما  رو هم از طرف مرکز تحقیقات دعوت کرده بودند،کلی از بزرگان و معاونان وزارت بهداشت و جهاد اومده بودن"مدیر عامل این شرکت که یک متخصص فارماکولوژی هستش اومد پشت تریبون و به جای توضیح در مورد تولیداتشون با قدرت هر چه تمامتر ازنفاق و دو رویی و نامردی ها شکایت کرد" دل پری داشت ، خیلی حرفهاش به حرفهای دل من نزدیک بود " فکر میکردم فردی تو سن ایشون از این مدل غمها نداره".دوست نداشتم حرفهاش تموم بشه،کلی من رو ییاد دل خودم انداخت. چرا ... چرا...

با آنکه تنهاترینم اما هنوز چشمان منتظری چشم براهم اند و قلب پاک و بیریایی در انتظار وصالم می تپد..

میدانم که بیقراری را دوست داشتنی تر میدانی و سکوت را پر معناتر ...

اما گهی چشمان کم سوی ابوالضل به دوردستان خیره میشود تا آینده را ببیند ...

آری میتوان دوردستها را نیز با چشم خمار خود ببینم ...

آری میتوانم ... گر بخوام میتوانم نامه هایم را به روی آبهای پر تلاطم حک کنم ...

خدایا... بارالهی .... بزرگا ... میدانم جواب نامه های این دل مرا میدهی.... میدانم جواب این سکوت بلند و شلوغم را میدهی...

استغفرالله الربی و التوبه العلیه ... الهی العف  ... الهی العف ...الهی العف... میدانم جوابم را خواهی داد ... با سکوت آرام دلم فریاد میزنم :

سلام.... سلام ....سلام ....

الا بذکرالله تطمئن القلوب ... یا الله ...یا الله ... یا الله....

دید کمی مشوش و ساکت هستم،آخه ابوالفضل را همیشه شاد می شناخت، بین نماز ظهر و عصر اومد یواش در گوشم گفت آخر نماز واستا کارت دارم ،رفت جلو ایستاد و نماز را خواند و ما هم مثل همیشه پشت سرش بودیم و به او اقتدا کردیم و ...

خلوت که شد اومد پیشم و عبای خودش رو برداشت و گفت حالا بگو ببینم چی شده پسر.. باهاش درد دل کردم و کلی نصیحتم کرد و راهنمایی ...یه چیز جالبی بین صحبتاش بود : گفت تا به حال چندبار شده در یکی از 17 رکعتی که روزانه به جا میاری  در یکی از وعده ها در تمام طول نماز فقط به خدای خودت و صحبت با او فکر و تمرکز کرده باشی و به هیچ چیز دیگری فکر نکرده باشی ؟؟؟ کمی سکوت کردم و به فکر فرو رفتم و ...

سال جدید میلادی را نیز پیشاپیش تبریک عرض میکنم

و در خاتمه یک مطلب جالب :

خداوند متعال میفرماید من از 5 کار شما در عجبم :

1.تمام دوران کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن هستید و وقتی بزرگ میشوید تمام عمر را در حسرت بازگشت به کودکی میگذرانید.

2.سلامتی خود را صرف مال اندوزی میکنید و سپس اموال خود را صرف بازیابی سلامتی خود .

3. حال خود را فراموش کرده اید واز ان ان انطور که باید لذت نمیبرید و مدام نگران آینده اید"در حالی که شما حال را دارید نه آینده را .

4.شما طوری زندگی میکنید که گویا هرگز نخواهید مرد و جاودانه اید(غفلت)،در حالی که بعد از مرگ چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموش در بر میگیرد که گویا هرگز نودید .

5. اینکه بیاموزید مجروح کردن قلب دیران کاری بس ساد است و وقت کمی میبرد، ولی برای التیام ان به ساها وقت نیاز است .

**** انجایی که مرد زخمی شده است ،همانجا محل شکوفایی نبوغ اوست ****

درختان برای اینکه به بهار برسند و سرسبز بشوند میبایست زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند"

بیا ییم و در زمستان های زندگیمون که چه بخواهیم و چه نخواهیم پیش خواهند اومد لباس های گرم و مطمعن بپوشیم و مواظب باشیم تا باسلامت کامل این دوران رو پشت سر بگذاریم و تجربیاتش رو واسه زمستون های بعدی به کار بگیریم.. چه لذت بخش است بهاری که بعد از یک زمستان سرد آغوش میگشاید تا طعم خوب زندگی رو بهمون بچشونه.

سر عاشقان سلامت ...

یا علی...

حسینی باشید و آزاده ...

اللهم عجل لولیک الفرج ...

نوشته شده در جمعه ٤ دی ،۱۳۸۸ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ