رو به خدا

 

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

لاحول ولاقوة إلا بالله العلی العظیم

با سلام به تمام دوستان خوب و مهربانم

نمیدانم از پایان یافتن یک سال حرف بزنم یا از آغاز سالی جدید" فقط اینرامیدانم که در چشم به هم زدنی این سال نیز خواهد گذشت وفقط خاطرات ونیز نتایج فعالیتهامون درسالی که گذشته باقی خواهند ماند"نتایجی که گاه خوشحال کننده و رضایت بخش و گاه تلخ و... هستند.

انگار همین دیروز بود که سر سفره هفت سین منتظر تحویل سال 1388 بودیم و در اون لحظات در حال زمزمه کردن آرزوها و خواسته ها با خدای خود بودیم"آرزوها داشتیم...حاجت ها داشتیم... هدف ها داشتیم...

چه شد ؟ چه کاشتیم و چه برداشت کردیم ؟

به قول شاعر که از زبان خداوندگار عالم به انسانش میگوید:

هر چه خواهی مهیاست...

من فقط ناظر بازی توام...

تا که  چه یا که  که را که خلق کنی...

تو فقط میبافی...

نکند آخر کار ، قالی زندگی ات را نخرند...

دقت کردین که هر سال معمولا برخی آرزو ها ثابت و برخی متغییر هستند" دعاهایی مثل فرج آقا امام زمان(عج)،سلامتی خانواده و همه انسانها،شفای مریض ها،خوشبختی جوونها جزء دعاهای ثابت هستند و برخی دعاها هم بر حسب موقعیت فرق دارند:

قبولی در کنکور"موفقیت در دوران دانشجویی"یافتن کار مناسب"ازدواج"خوشبختی در کناریاری که برای زندگی انتخاب کرده ایم و...

برای برخی ممکنه سال 88 سالی مهم و به یاد ماندنی شده باشه و برای برخی سالی معمولی و تهی ازاتفاقات مهم ،و اما سال جدید برای برخی از جمله خود من سالی مهم و همراه با تصمیم گیری ها و انتخاب های سرنوشت ساز خواهد بود . اتمام دوران سربازی، کار ،آزمون تخصص، شروع به کار شرکتی که با برادرانم ثبت کرده ایم ، تهیه مسکن و در کنار همه اینها یک انتخاب بزرگ دیگر..  . ،

سال 88 سالی همراه با اتفاقات تلخ و شیرین زیادی برای من بود" همگی آنها تمام شدند و تجربه حاصل از آنها برای من به بادگار ماند "از سال 88 به جز یک خاطره تلخ راضی بودم"در قالب دوران سربازی با اشخاص و مراکز زیادی آشنا شدم"تونستم یک سوابق پژوهشی و تحقیقاتی زیادی مثل مقالات متعدد رو برای خودم درست کنم. در ماه های پایانی این سال انگار که تمام دریچه های نعمت به روی من باز شده بود مثل خرید یک شرکت به همراه برادرم .

چندماهی است که باگیتارم آشتی کردم"کمی دستم روون تر شده " آکورد گیریم بهتره شده و ملودی ها رو خوب میزنم اما هنوز در سولفژ مشکل دارم " انگار که گیتار رو بر اساس ضربان های قلب ساختن" وقتی گیتار میزنی انگار یک قرص آرام بخش خوردی "بهم آرامش خاصی میده "اسب سواری و گیتار شدن تنها تفریح های من (البته گهگاهی بابچه های اداره میریم فوتسال)" انشاء الله در سال جدید هم بتونم ادامشون بدم.

 

بهترین و زیباترین آرزوها را برای شما خوبان و خانواده های گیرامیتان از درگاه خداوند متعال خواهانم.

 

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا خواهانم .

به امید سرفرازی کشور عزیزمان ایران به دست همگی شما خوبان در سالهای آینده.

امیدوارم هر روز زندگیتان سبز و بهاری باشد و بر تعداد صفات خوب شما افزون گردد و هر لحظه به خدای بزرگ نزدیک تر گردید .

با یک صلوات سال 88 را به پایان میبریم و با یک صلوات سال جدید را آغاز میکنیم :

اللهم صل علی محمد و آل محمد

و در آخر دعای محبوب همگی مسلمانان :

 اللهم عجل لولیک الفرج

نه تابستانی باش که بسوزانی و نه زمستانی که بلرزانی

بهاری باش تا برویانی ... 

اگر بخواهیم میتوانیم به جای شکستن ترمیم کنیم و به جای غم ، خوشحالی را هدیه کنیم و خوب میدانیم که انسان مومن هیچگاه غم را هدیه نمیدهد ... هیچگاه ... هیچگاه ...

نوشته شده در چهارشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٩ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

یک امشبی با من بمان " با من سحرکن ...

یک امشبی بر سر سجاده خود ، با من مسکین سحر کن ...

یک امشبی دست مرا در دست آیاتت بگیر و نورانی ام کن ...

یک امشبی را من ،ابوالفضل ، با تو میخواهم بمانم ، پس ای نازنین ،با من بمان ، با من سحر کن ...

یک امشبی را دل مرا مشکن ، بمان با من ، ای نازنین با من سحر کن ...

یک امشبی نازت کشم ای نازنینا ،سحر کن با من غفلت زده تو یک شبی یارا ...

وقت سحر شد ...

چشمهایم را گشودم ...یا هو یا هو ...آقا کجایی؟ من چرا تنها نشستم؟

وای من ای وای من ای جانا کجایی ...

من یک کمی بر خواب غفلت رفته بودم که تو رفتی... کاش سیلی میزدی بر من ... کاش ...

این است حاصل این خواب بی وقت ...

گرمای دستانش را من همچنان در دست خود دارم ولیکن حیف ، حیف که او را من کنون دیگر ندارم ...

آقا بیا بار دگر ...

آقا بیا بار دگر تا من شوم شاد ، آقا بیا بار دگر ... محتاج محتاجم بیا ای سرو و شاه جهان ،حتی شده در خواب ، در خوابم بیا ای جان من ای نازنینا ...

من همچنان گویم :اللهم عجل لولیک الفرج ...

.........................................................

اسمش بهار هستش"بهار خانوم کوچولو و خوب و خوشگل و مهربون " یه دوماهی میشه " دو ماه پیش حاجی یه روز وسط هفته زنگ زد و گفت فردا مرخصی بگیر و بیا !!! اطاعت ... فردا شد و من و حاجی و یکی از دوستان قدیمیش(حاج محسن سعادت) رفتیم یه جایی که تا زمانی که بهش نرسیدیم نمیدونستم کجا داریم میریم(خیلی پرسیدم اما حاجی گفت صبر کن میفهمی پسر ). رسیدیم ... وارد ساختمان شدیم... اونجا همه آقای سعادت رو میشناختن " یه چایی بهمون دادن و بعد یه پرونده که توش پر از عکس بود و مشخصات گذاشتن جلومون. اون روز من یک برادر جدید پیدا کردم و خودمم پدر شدم !! آره پدر شدم " باورم نمیشد... اسمش بهار هستش ، 6 سالشه، از اون موقع یکی از زیباترن لحظات زندگیم شده هفته ای یکبار زنگ زدن بهش و یه دو سه دقیقه ای صحبت کردن باهاش(به خاطر سن کمش نمیونه خوب حرف بزنه)...

نمیدونم از فردا با این پسرهایی که میان خواستگاری چکار کنم چشمک!!!! ای وای راستی جهیزیه براش نخریدم که!!!لبخند

.........................................................

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

لبخندی به ازای هر اشک

دوستی فداکار به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین ، به ازای هر آه

و اجابتی نزدیک برای هر دعا را برای شما خوبان لطیفتر از شبنم سحرگاهان خواهانم و بدانید برای ادم نابینا شیشه و الماس یکی است ،اگر کسی قدر شما را ندانست فکر نکنید که شما شیشه اید " نه " او نابیناست .از خدا میخواهم که هیچ گاه فاصله ای بین قلب و زبان و چهره شما نازنینان ایجاد نشود .

امیدوارم شبانگاهان با ستارگان به رویاهای شیرین قدم بگذارید و سحر گاهان با نوازش های مهربانانه امواج گرمابخش خورشید بیدار شوید و هر روزتان حسینی و هر لحظه زندگیتان خدایی باشید و در پایان این نسخه را برای تمام شما پاک نیتان خوب خودم  پیشنهاد میکنم :

شادی را هدیه کن به کسانی که آنرا از تو گرفتند

عشق بورز به آنان که دلت را شکستند و عشق پاک و نیکویی را یرایشان از خداوندگار ستار العیوب خواهان باش

دعا کن برای آنان که نفرینت کردند

و درخت باش بر غم تبرها و بگذار بر پیکر تو بگریند تا سبک شوند

و بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست .

خدا با ماست ... همین نزدیکی ها ... خوب نگاه کنید ... میبینید ...

سر عاشقان سلامت

اللهم عجل لولیک الفرج 

شب ها آرام میخوابم ...آرام ... آرام ... آرام ....

به آن یگانه خالق مهربان و بخشنده می سپارمتان

یا علی

بای بای

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ...

السلام علیک یا ثارالله ...

میبینم ، سینه زدن ها و عزاداری ها و نوحه خوانی ها و... ، همگی خوب و مقدس اند اما ...

همه اینها را میبینم جز یک چیز ، من ان چیزی را که تو برایش قیام کردی را کنون نمیبینم ، من آزادگی و مردانگی را نمیبینم.... شاید چشمان ابوالفضل توان دیدنشان را ندارد ، اما آیا اینها دیدنی اند یا ...

همگی در بند پول و ثروت و جایگاه و مقام و شهوت و دورویی و نفاق و.... اسیر هستیم ...

السلام علیک یا قمر بنی هاشم ...

السلام علیک یا ابوالفضل العباس ...

کاش بودی و مردانگی را به ما می آموختی ...

بارها شده که در مورد یک چیزی با خودم فکر کردم : این ابوالضل نام تو را دارد اما می داند که ذره ای  از اخلاق و بزرگی تو را در خود ندارد ،گاهی در خلوتم ،رو به نفس خودم میکنم و با فریادی بی صدا به خود میگویم که آیا لیاقت اسم آن ابوالفضل را داشته ام ؟؟؟!!! روز چهار شنبه افتتاح فاز دوم کارخانه داروسازی جامدات آفاق بود و ما  رو هم از طرف مرکز تحقیقات دعوت کرده بودند،کلی از بزرگان و معاونان وزارت بهداشت و جهاد اومده بودن"مدیر عامل این شرکت که یک متخصص فارماکولوژی هستش اومد پشت تریبون و به جای توضیح در مورد تولیداتشون با قدرت هر چه تمامتر ازنفاق و دو رویی و نامردی ها شکایت کرد" دل پری داشت ، خیلی حرفهاش به حرفهای دل من نزدیک بود " فکر میکردم فردی تو سن ایشون از این مدل غمها نداره".دوست نداشتم حرفهاش تموم بشه،کلی من رو ییاد دل خودم انداخت. چرا ... چرا...

با آنکه تنهاترینم اما هنوز چشمان منتظری چشم براهم اند و قلب پاک و بیریایی در انتظار وصالم می تپد..

میدانم که بیقراری را دوست داشتنی تر میدانی و سکوت را پر معناتر ...

اما گهی چشمان کم سوی ابوالضل به دوردستان خیره میشود تا آینده را ببیند ...

آری میتوان دوردستها را نیز با چشم خمار خود ببینم ...

آری میتوانم ... گر بخوام میتوانم نامه هایم را به روی آبهای پر تلاطم حک کنم ...

خدایا... بارالهی .... بزرگا ... میدانم جواب نامه های این دل مرا میدهی.... میدانم جواب این سکوت بلند و شلوغم را میدهی...

استغفرالله الربی و التوبه العلیه ... الهی العف  ... الهی العف ...الهی العف... میدانم جوابم را خواهی داد ... با سکوت آرام دلم فریاد میزنم :

سلام.... سلام ....سلام ....

الا بذکرالله تطمئن القلوب ... یا الله ...یا الله ... یا الله....

دید کمی مشوش و ساکت هستم،آخه ابوالفضل را همیشه شاد می شناخت، بین نماز ظهر و عصر اومد یواش در گوشم گفت آخر نماز واستا کارت دارم ،رفت جلو ایستاد و نماز را خواند و ما هم مثل همیشه پشت سرش بودیم و به او اقتدا کردیم و ...

خلوت که شد اومد پیشم و عبای خودش رو برداشت و گفت حالا بگو ببینم چی شده پسر.. باهاش درد دل کردم و کلی نصیحتم کرد و راهنمایی ...یه چیز جالبی بین صحبتاش بود : گفت تا به حال چندبار شده در یکی از 17 رکعتی که روزانه به جا میاری  در یکی از وعده ها در تمام طول نماز فقط به خدای خودت و صحبت با او فکر و تمرکز کرده باشی و به هیچ چیز دیگری فکر نکرده باشی ؟؟؟ کمی سکوت کردم و به فکر فرو رفتم و ...

سال جدید میلادی را نیز پیشاپیش تبریک عرض میکنم

و در خاتمه یک مطلب جالب :

خداوند متعال میفرماید من از 5 کار شما در عجبم :

1.تمام دوران کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن هستید و وقتی بزرگ میشوید تمام عمر را در حسرت بازگشت به کودکی میگذرانید.

2.سلامتی خود را صرف مال اندوزی میکنید و سپس اموال خود را صرف بازیابی سلامتی خود .

3. حال خود را فراموش کرده اید واز ان ان انطور که باید لذت نمیبرید و مدام نگران آینده اید"در حالی که شما حال را دارید نه آینده را .

4.شما طوری زندگی میکنید که گویا هرگز نخواهید مرد و جاودانه اید(غفلت)،در حالی که بعد از مرگ چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموش در بر میگیرد که گویا هرگز نودید .

5. اینکه بیاموزید مجروح کردن قلب دیران کاری بس ساد است و وقت کمی میبرد، ولی برای التیام ان به ساها وقت نیاز است .

**** انجایی که مرد زخمی شده است ،همانجا محل شکوفایی نبوغ اوست ****

درختان برای اینکه به بهار برسند و سرسبز بشوند میبایست زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند"

بیا ییم و در زمستان های زندگیمون که چه بخواهیم و چه نخواهیم پیش خواهند اومد لباس های گرم و مطمعن بپوشیم و مواظب باشیم تا باسلامت کامل این دوران رو پشت سر بگذاریم و تجربیاتش رو واسه زمستون های بعدی به کار بگیریم.. چه لذت بخش است بهاری که بعد از یک زمستان سرد آغوش میگشاید تا طعم خوب زندگی رو بهمون بچشونه.

سر عاشقان سلامت ...

یا علی...

حسینی باشید و آزاده ...

اللهم عجل لولیک الفرج ...

نوشته شده در جمعه ٤ دی ،۱۳۸۸ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

با سلام به تمام نازنین دوستان خوب خودم

به دعوت یکی از دوستانمان در این دنیای مجازی این پست رو میذارم و در مسابقه ای که ایشان فرمودند شرکت میکنم" ایشون فرمودند برداشتهای خودمون رو درمورد متولدین ماههای مختلف بنویسیم" خوب من فقط برداشتهای خودم رو مینویسم و به هیچ وجه نمیتونه درست باشه و عمومیت داشته باشن . راستش خیلی دوست صمیمی دارم اما باور کنید تاریخ تولداشون رو نمیدونم(ما پسرها برعکس خانوم هاکه تاریخ تولد همدیگرو میدونند زیاد به این چیزها دقت نمیکنیم).پس فقط چندتا از ماهها یی رو که با متولدینشون آشنا هستم رو ذکر میکنم:

اردیبهشت : مهربون- بی ریا و پاک اند و ته دلشون صاف صافه- شدید خودساخته اند - آرزوهای بزرگ دارن.

معایب: نمیدونن  با هر کس چطور رتار کنن تا ازشون ناراحت نشه - میرن یه خراب کاریشون رو درست کنن بدتر میزنن و خرابترش میکنن ودر نتیجه اشخاص مقابلشون  برداشتهای اشتباهی ازشون پیدا میکنن.

 

خرداد : سنگ صبور بودن " قابل اعتماد بودن " خوش تیپ بودن

معایب : زود رنج" کمی تند مزاج " زود از کوره در میرن .

آذر : توانایی شدیدی درعاشق کردن دیگران دارند- آرزوهای بلند دارند "در حدی که از اونها اشخاصی خاص ساخته " در کل انسانهای عجیبی هستن که شناخت درست آنها نیز بر عهده انسانهای عجیب است.

معایب :شدیدا دل سنگ هستند برعکس ظاهرشون- به هیچ وجه نمیتونید کاملا بشناسینشون " هر روز یه یک وجهی ازشخصیتشون پی میبرید که ممکنه با شناختی که ازشون پیدا کرده بودید شدیدا تناقض داشته باشه - . به طرز عجیبی زود قضاوت میکنند - عاشق ادمهای خاص هستند - 

اما مثلا یه متولد آذر دیگه میشناسم که :

خیلی مهربون و خوب و منطقی هستش و دوستاش رو راهنمایی میکنه و خیلی هم رک و پوست کنده حرف میزنه و دورویی و ریا تو کارش نیست .

 

.......................................................................................................

بی ربط : 

سن هر انسان برآیند سه مولفه هستش :

  1. سن شناسنامه ای
  2. سن زیستی(که خانم ها به طور متوسط در این مورد 3 سال از آقایون جلوتر اند)
  3. سن عقلانی (آمادگی عقلانی داشتن برای شزوع یک کار یا تصمیم گیری در یک مورد خاص)

.........................................................................

یه چیز جالب :

چند وقت قبل آقای حسنی که تو اداره کل فرهنگ و ارشاد گرمسار هستش اومد واز من خواست که  یه عکس با فعالیت های علمی و فرهنگیم رو بهش بدم !!! هر چی پرسیدم جواب نداد و گفت بعدا میفهمی !!! " 5شنبه  پیش تو فرهنگسرای گرمسار که واسه کلاس گیتار رفته بودم کتابی رو دیدم که تازه ازش رونمایی شده بود" در مورد تاریخچه گرمسار هستش (3 تا کتاب تا حالا با این موضوع چاپ شدن)" تو بخش فرهیختگان اون" عکس و مشخصات و سوابق خودم رو دیدمتعجب!!!

حالا ببینید مملک ما رو " یه بچه 26 ساله اسمش رو تو بخش مفاخر آوردند نیشخند!!!

ما هم فرصت طلب"چندتایی خریدیم و به دوستان آشنایان دادیم" تا بفهمند ما از مفاخر بودیم و خودمون خبر نداشتیم چشمک.

...................................................................

هفته پیش دکتر زنگ زد و گفت بیا واسه تکمیل پروپوزال " گفتم کجا بیم ؟ گفت : بیا ساختمان ستاد مرکزی دانشگاه " هسته گزینشسوال !!!!

مرخصی گرفتم و رفتم اونجا " از افرادی که اونجا بودن نشونی اتاق دکتر رو پرسیدم و اونها گفتن برو ته راهرو آخرین اتاق" رفتم و با کمال تعجب دیدم روی درب اتاقشون نوشته : ریاست گزینش دانشکده تعجبتعجب!!!!

زانوم شل شد" باورتون نمیشه "بعد از دوماه آشنایی   هنوز بهم نگفته بود که این کاره هم هست " شانس آوردم پیشش زیاد حرف های ... نزده بودم . این موضوع چند روزی هستش که فکرم رو مشغول کرده "آخه چرا ما اینقدر مخفی کار شدیم .حداقل به منی که اینقدر باهاشون  اصطلاحا رفیق شده بودم چرا نگفته بود" به طرز عجیبی و در عین حال خیلی ساده در مورد دانشجوها و اساتید تو اون اتاق تو اون چند لحظه ای که منتظر بودم داشت تصمیم گیری میشد:

1.مشکل این پرونده چیه : صحبت با یه پسری که همرشته ایش نبوده!!

2. مشکل اون یکی چیه : عدم رعایت حجاب

3. مشکل اون یکی چیه : این پرونده یه استاده( و با یه حالتی بیان کردن که به هم فهموندن در مقابل من درست نیست بیان بشه) و ..

.

.

.

کل ذهنیتم در مورد دکتر عوض شد"از اون روز یه جورایی ازش میترسم .

میترسم یه وقت یه کاره دیگه ای هم باشه و از من پنهون کرده " چرا ؟؟؟؟.....چرا ؟؟؟

...................................................................

به دیدارم بیا هر شب " در آن تنهایی تنها

دلم تنگ است...

دلم تنگ است...

ولی گاهی دلم اندازه دنیا به وسعت میگراید تا توان دیدنت را باز یاد ...

دلم تنگ است ...

دل تنگ ابوالفضل را  تو گه گاهی نظر کن تا دگر با مردمان بی ریا تنها نماند ... ولی نه ... بی ریا نه ... اشتباه گفتم ...مردم  ...

دلم تنگ است ...

یه دوست خوبی یه جمله فوق العاده قشنگی رو گفت که قبلا هم شنیده بودم اما این روزها انگار واسم یه معنای دیگه ای داشت :

طوفان همیشه گیرنده نیست و دهنده هم هست به

به مولا میسپارمتون و از خدا میخوام همیشه نور امید در دلهاتون زنده باشه

بای بای

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

با سلام به سرور و آقای همه مسلمانان جهان " آقا امام زمان(عج)...

یه درد دل"روی صحبتم با اون افرادیه که هر کدوممون به نوعی زخم خورده اونهاییم:

داریم کجا میریم " نمی گم تو رو به خدا" میگم تو رو به پست و مقامتون"تو رو به پول و خونه و ماشینتون" تو رو به تمام آنچه که قبله شما شدن" بس کنید"کمی صبر کنید و بنگرید" تفکر کنید"البته نه برای کسب جایگاه و پول بیشتر " نه برای دروغ گویی و نفاق و دورویی " نه برای غیبت کردن و خراب کردن دوستان و نزدیکانتان" تفکر کنید برای آدم شدن" نمیگم ایده آل"همین که رنگ و بویی از آن بر پیکر حیوانیتان بنشیند بس است " به خدا گاهی شرم میکنم که از صفت حیوان استفاده کنم"حیوانات مثل آب پاک و زلال هستن " اگر از شما بدشون بیاد به شما حمله میکنن " اهل نفاق و دورویی نیستن " عدای خوب بودن رو در نمیارن " پوسته ای ساختیم از جنس خودخواهی و نمیخواهیم حتی روزنه ای در آن ایجاد کنیم تا شاید فریاد های انسانیت رو بشنویم .میاییم و دم از علی و شیعه بودن میزنیم"تا به هم میرسیم عید رو تبریک میگیم و...اما حیف . حاجی و حاجیه خانوم(پدر و مادرم) به کشورهای همسایه غربیمون زیاد رفتن"(عربستان و عراق و سوریه و لبنان و ترکیه)"همیشه حاجی این جمله رو میگه که: ما تو مسلمونیمون موندیم و تکلیفمون با خودمون روشن نیست"همیشه حجاب رو مثال میزنه و میگه که ما باید در این گزینه از خودمون خجالت بکشیم "میگه حجاب رو باید از زنان مسلمان لبنانی یاد بگیریم .

تو روت وا میستن و قربون صدقه ات میرن "اما به محض اینکه ازت دور میشه پشت سرت حرف میزنه . حجاب میگیره و دم از دین و اسلام میزنه اما وقتی کمی باهاشون آشنامیشین میبینید که با توجیحاتی که واسه خودشون درست کردن همه کاری میکنن " مدام با این کاراشون مردم رو دین زده میکنن .تفکرات یه شخص رو در مورد دین و ایمان و  حجاب که به مرور طی سالها به وجود اومده با یه کارشون داغون میکنن" یادمه تو یک وبلاگی میخوندم که نویسنده نوشته بود که به کمک نرم افزاری تونسته بود واژهای اصلی جستجو شده توسط یه خانوم محجبه ای رو که همکلاسیشون بود و ایمیل و وبلاگ اون خانوم رو داشته بدشت بیاره" کلید واژههایی مثل : چگونه یک پسر را تور کنیم"تور کردن پسر"چگونه پسرها را عاشق خود کنیم و ...!!!!

شخص واسه رسیدن به هدفش حاضره همه کار کنه " واسه رسیدن به جایگاه و پست و مقام هر کاری میکنه .هر گوشه ای رو که نگاه میکنید سیاهی میبینیم . چرا ؟؟؟؟؟؟ حداقل دیگه نگیم مسلمونیم. شخصی با اعتقادات بلند و مقدسی رفته جبهه و شهید شده"حق پدر و مادر این شهید عزیز هست که به خاطر تربیت یه همچین فرزندی ازشون تجلیل بشه"اما آیا درسته که برادران و خواهران این بزرگوار برن و با سپر بلا قرار دادن برادر شهیدشون هر کاری بکنن وهیچ کسی هم نتونه بهشون چیزی بگه؟؟؟ به خدا روح اون شهید ناراحته(البته این حرف کلی نیست و در مورد همه خانواده های شهدای عزیزمون صادق نیست).

خلاصه نمیدونم از چی"کجا یاچه کسی بگم .فقط برخی اوقات میمونم ما کجا داریم میریم. شخص میره دعای ندبه و 2 ساعت دعا میخونه و گریه میکنه و بعد تا میاد بیرون شروع میکنه(باز هم میگم که همه اینطور نیستنا)"مدام دم از دعای ندبه و عاشورا رفتن میزنه و در عین حال چه کارها که نمیکنه .کتابهای علامه طباطبایی رو خیلی دوست دارم " به قول این بزرگوارکه میگه: خدایااز تو نمیخواهم که انسان باشم"چرا که خواسته بزرگی میباشد" از تو میخواهم حیوان انسان نمایی نباشم .دقت کردین"به وبلاگ هر کدوم از دوستان که میریم خلاصه حداقل یک پست هم شده از نارفیقی یا دورنگی یا نامردی یا ... داره"خلاصه هممون زخم خورده ایم.

باز هم میگم تمام صحبت هام در مورد موارد استثناء بود و همه این طور نیستن .

یکی از کارهایی که حاجی به اون اصرار داره و همگی فرزنداش رو به این کار تشویق میکنه رفتن بر قبور درگذشتگان هستش"هر پنجشنبه باهاش میرم"بعد از فاتحه خوندن میشینیم یه گوشه وبهم میگه خوب نگاه کن"میگه آدمهایی رو که واسه فاتحه خوندن اومدن رو خوب نگاه کن"راست میگه"حتی اونجا که ما رو یاد مردن هم میندازه دست از خودنمایی و غرور و غیبت بر نمیدارن .

همینجا ازفرصت استفاده میکنم و از همه شما میخوام که برای شادی روح تمامی از دست رفتگانمون فاتحه بخونید .دوست دارم بعد از مرگم این جمله رو روی سنگ قبرم بنویسن :

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.......هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.....صحنه پیوسته به جاست....... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .

علی جان کجایی که ببینی عدالت رویایی دست نایافتنی شده است . تقسیم عادلانه عدالت کاری بس دشوار و درعین حال دوراز دسترس شده است .

یاعلی دلم تنگ اومده ....شیشه دلم ای خدازیر سنگ اومده...یا مولا دلم تنگ اومده

 

 در پایان عید غدیر خم را به همه شما دوستان عزیزم تبریک میگم.

ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)

روز غدیر خم برترین عید امت من است .  پیامبر اکرم (ص) 

و حالا یک خبر:

هفته بعد قراره از طرف دانشکد ه ای که باهاش طرح دیابت رو برداشتم ما رو ببرن برج میلاد واسه بازدید"(دکتر لطف کرده بود و اسم من رو هم رد کرده بود) من گفتم خوب خود آدم میره دیگه"اما وقتی از قیمت بلیطش و از همه مهمتر نوبتی که میدن مطلع شدم دیدم چیز با ارزشیه"باورم نمیشد که نوبت 5 ماهه دیگه رو میدادن به افراد معمولی"اما واسه دانشکده خارج از نوبت بوده" ما هم که فقییییییییییییر و فرصت طلبلبخند "قبول کردیم.

راستی چند روز پیش هم رفتم خوبی کنم اما به قول معروف صوابم کباب شد" یکی از همکارانم رو دعوت کرده بودم سوئیتی که اداره بهم داده" چون بعد از ظهر بود و هیچ وعده غذایی نبود خواستم به جای عصرونه یکی از اون معجون های معروفم رو براش درست کنم و بهش بدم بخوره" شروع کردم:درب میکسر رو باز کردم هرچی تو یخچال و کابینت داشتم ریختم داخلش(شیر+موز+گردو+خرما+کاکائو+سیب+دارچین+خرمالو") گذاشتم تو سردخونه یخچال و کمی که سفت شد آوردمش که بخوریم" خوب شده بود"اون هم خورد و تعریف کردخوشمزه"اما چشتون روز بد نبینه"یه 2ساعتی گذشت و نزدیکای غروب شده بود و تازه میخواست بره که دچار حالت تهوع شد و هرچی رو که از روز قبل تا اون موقع خورده بود رو بالا اوردتعجب"بعد از نیم ساعتی که کمی بهتر شد زنگ زدم خانومش و اومد و با ماشین بردش"نمیتونست رانندگی کنه"تازه قرار بود خانومش رو هم بیاره که چون سرماخورده بود نیومد"والا ...

یه پیشنهاد :از همه دوستان مهربونتر از گلم میخوام که به پیشنهاد این برادر کوچکشون سعی کنن این کاری رو که میگم انجام بدن"بعد از مدت کوتاهی بهش عادت میکنید" بعد از نماز صبح و مغرب 7 مرتبه بگبد : بسم الله الرحمن الرحیم  لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

گاهى انسان را به گناه دعوت مى‌کنند، اما مانعى در مسیرش پدید مى‌آید. او نمى‌داند راهى که به آن دعوت شده است، راه گناه است و یا نمى‌داند چرا راه‌بندان شد، اما بعد مى‌فهمد او را به مجلس گناه دعوت کرده بودند و این راه‌بندان، همان حول الهى بود که بین او و گناه حائل شد. این که ما در نماز مى‌گوییم: «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» به این معنا نیست که فقط در حال نماز که برمى‌خیزیم و می‌نشینیم، بقوة الله است؛ بلکه به این معناست که همه حرکات و سکنات ما، در نماز و در غیر نماز به قوت الهى است. اثرات خیلی خیلی خوبی داره . امتحان کنید.

 

 

توصیه پیامبر به على(علیه‌السلام)

 اى على! آیا به تو کلماتى نیاموزم؟ هر گاه که در سختى و بلایى در افتى، بگو بسم الله الرحمن الرحیم، لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم؛ زیرا خداوند عزوجل به وسیله آن انواع بلا را از تو دور می‌کند

 

رسول الله صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

قَولُ : «لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه» فیهِ شِفاءٌ مِن تِسعَةٍ وتِسْعینَ داءً ، أدْناها الهَمُّ
پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

جمله «لا حول ولا قوة الا باللّه‏» نود و نه درد را شفا مى‏دهد که ساده‏ترین آنها اندوه است .

قرب الإسناد : 76 / 244

 

یاد آنان که زمن یاد کردند گلباران باد ...گلباران باد ... گلباران...زندگانیشان سبز و زیباباد ... زیبا باد ... زیبا ...

دوستدار همگی شما خوبان

ابوالفضل

روز وصل دلبران باشد نصیب دیگران

 

                                       سایه هجران خود را از سر ما وا مگیر

نوشته شده در شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

سالروز ازدواج حضرت علی (ع ) و حضرت فاطمه (س) مبارکباد

نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه السلام ، پیشوای پارسایان با فاطمه علیهاالسلام ، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ هم چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه مانا گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی علیهاالسلام داده اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند.

  

با سلام به تمامی دوستان خوب و مهربون و با معرفتم

در ابتدا چندتا خبر بگم:

اول اینکه هفته گذشته اولین خورشت رو در طول زندگیم پختم " خیلی به آشپزی علاقه مند شدم" اما خوب چون در شروع هستم باید بهم فرصت داده بشه دیگه " مگه نه ؟چشمک خورشت قرمه سبزی پختم  "خوب شده بودا اما فقط نمیدونم چرا شکل و مزه اش به همه چیز میخورد غیر از قرمه سبزینیشخند " در این سال اصلاح الگوی مصرف مجبور شدم همش رو بریزم دور " چون  به هر کسی  تعارف میکردم میگفت سیرم !!!!سوال

 

* دوم اینکه :صدای زنگ  خونه اومد و من  آیفون رو برداشتم "  یه مرد میان سالی بود که گفت میشه بیایین جلو در " من رفتم" اون هم با کمی ترس و نگرانی که تو چهرش بود ابتدا کلی  عذر خواهی کرد و بعد ازم پرسید شما خیلی وقته تو این محله هستید !! منم گفتم بله " بعد پرسید خانواده ... رو میشناسید؟ گفتم بله" از همسایه های قدیمیمون هستن " بعد گفت چطور آدمهایی هستن ؟ " اینجا بود که فهمیدم اومده تحقیقات " پرسیدم اومدید تحقیقات "اونم گفت بله" واسه یکی از دخترهای همسایمون اومده بود تحقیقات " از اونجایی که واقعا آدمهای خوبی بودن و از همه مهمتر کلی با اون دخترها تو دوران دبستان که بودیم تو کوچه بازی میکردیم " بخصوص فوتبال و به عبارتی یه عالمه خاطره داشتم حسابی سنگ تموم گذاشتم و تعریف کردم " یه جمله اون پدر رو فراموش نکردم " بهم گفت: جوون تو رو به جوونیت قسم واقعیات رو بگو " این جمله نشان دهنده اوج نگرانی  اون پدر از آینده پسرش بود ...

 

* ما انسانها مجموعه ای از رفتار و حرکات  بعلاوه گفتار هستیم که در این دوره و زمونه دیگران بر اساس اونها در مورد ما  قضاوت میکنند .فقط و فقط خوب و مهربون بودن کافی نیست و باید توان بروز دادن اونها  رو چه در رفتار و چه در گفتار خودمون  داشته  باشیم و الا متاسفانه دیگران برداشتهای نابجایی از ما میکنند . گاهی از فرط پاکی و صداقت حتی ناراحتی های خودشون رو نمیتونن مخفی کنن " ناراحتی هایی که واسه هر شخصی در شرایط خاص پیش میاد و این افراد به علت عدم توانای در ریاکاری و نفاق و دو رویی توان مخفی کردن ناراحتی و خوب جلوه دادن خودشون رو ندارن و این مطلب خیلی جاها بهشون صدمه میزنه . تو سریال دلنوازان من از ابتدا یکی از طرفداران یلدا بودم "جرا که در نقش فردی بود که ذات و باطن خوبی داشت اما بر اساس اتفاق روزگار و بدبیاری ها از اون یه آدم به ظاهر بد ساخته بود " کلی تلاش کرد تا به بهزادی که تو این سریال یه چهره خشن و عصبانی و غیر منطقی و بی گذشت و در عین حال بی منطق در انتخاب همسر از پسرهای ایرانی به نمایش گذاشته بود بفهمونه اونی نیست که فکر میکنه و یک بار دیگه بهش فرصت بده تا خود واقعیش رو نشون بده اما بهزاد این کار رو نکرد ... یه جمله قشنگی مهتاب در جواب بهزاد که گفت این حق یلداست که سختی بکشه چرا که به اعتماد و عشق من توهین کرد گفت و اون هم این جمله بود : تو خودت فکر نمبکنی به اعتماد یکی دیگه بی اعتنایی کردی(که منظورش خودش بود)" اینجاست که خیلی ها میگن از عدل خداوند بوده که ...

 

بخشی از نامه پیکاسو رو که در دروان جوانی به معشوقه خودش که ترکش کرد و پیکاسو رو تنها گذاشت واستون مینویسم :

... عاقلانه تو را دیدم و برگزیدم و در راه طولانی آشناییمان عاشق رفتار و گفتار زیبا و جلوه ماه گونه تو شدم " هر روزه این جمله تو که میگفتی در کنارم میمانی و تنهایم نمیگذاری روحی تازه بر زندگانی من میبخشید " اما در پایان تو چه بسیار بی رحمانه مرا تنها گذاشتی و قلب کوچک ولی عاشقم را در نیمه راه بشکسته رها کردی "گویا تو خواستی که عاشقانه هایت را انتخاب کنی "اما هنوز من نفهمیدم که آیا منی که میگفتی دوستم داری جزء عاشقانه هایت نبودم ؟!اما کنون من همچنان تو را دوست میدارم...دوست میدارم ...دوست میدارم ....

تو به من ثابت کردی که میتوانم عاقلانه هایم را انتخاب و عاشقانه زندگی کنم و این را کنون که تو مدتهاست برفتی بر من اثبات شده است که همچنان دوستت میدارم واین را فهمیده ام که عادتی در کار نبوده " بلکه تمام عشق بوده است ...عشق ...عشق... چرا که هنوز تو را در تک تک لحظاتم یاد میکنم و عطر زیبای تو را میبویم و قطرات اشکم را به یاد تو نثار گونه هایم میکنم . امید دارم عاشقانه ای را که میخواستی انتخابش کنی و بسی بهتر از من قلم به دست و نقاش باشد و فقط نگرانم که نکند به جای بوم نقاشی سیمای خودش را به صورت  عاشقی مهربان  رنگ زده باشد تا تو را بدست آورد و آنگاه  به مرور روزگار رنگها را از سیمای او پاک کند و آن وقت چه بسیار دیر است ...تو بدان نقش زیبای  تو را بر صفحه دل کوچک خود نقاشی کرده ام و کسی توان پاک کردنش را ندارد . گویا برخلاف جفاها کردن های روزگار من هر روزه به تو نزدیکتر میشوم اما چه حیف که تو از من دوری ... دور ....دور....

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

 این هم 3تا از سمینارهای مهم و خوب  :

http://www.biochemiran.com/

http://www.biochemiran.com/congress10/

دهمین کنگره بیوشیمی و سومین کنگره بین المللی بیوشیمی  و بیولوژی مولکولی(25-28 آبان 1388)

.....................................................................................................................

پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی

www.razi.hbi.ir

...............................................................................................................

این هم محبوبترین کنگره واسه ابوالفضل(این هم مقاله ما :بررسی اثر آسپیرین بر غلظت خون موشهای آزمایشگاهی دیابتیک) "وعده دیدار تمام دوستداران فارماکولوژی و فیزیولوژی در دانشگاه شهید بهشتی . اگرمشتاق هستید حتما بیایین " قول میدم مفید خواهد بود :

http://www.phypha.ir/cong19

\نوزدهمین کنگره فیزیولوژی و فارماکولوژی ایران -

نوزدهمین کنگره فیزیولوژی -فارماکولوژی ایران(12-15آبان 1388)  

...........................................................................................................

نمیدونم چرا ما انسانها اینقدر پر رو هستیم "کلی بلا سرمون میاد اما باز درس نمیگیریم " فقط انگار باید هر روز یه چیز جدید بفهمیم تا به مرور قبول کنیم که کارمون اشتباه بوده و خدا دوستومون داشته که این اتفاق افتاده " به نظرم این ناشی از ضعف ایمانمونه" اگر قبول داشته باشیم وقتی درست و منطقی هدف رو انتخاب کردیم(که در 99%موارد اینطور نیست و خودمون پیش خودمون فکر میکنیم انتخابمون بی عیب و نقص هستش در حالی که بایک فرد باتجربه یا صاحب نظر مشورت نکردیم)و تمام سعی و تلاشمون رو کردیم و در عین حال به هدفمون نرسیدیم این یعنی خواست خدا " یادمه تو شب آرزوها سر سجاده نماز از خدا خواستم اگه به نفعمه و خیری درش هست منو در رسیدن به این هدف موفق کن و حالا که نشده مدام دارم با خودم میجنگم و کارهای احمقانه میکنم . یکی نیست بیاد بزنه تو گوش من و بگه بابا بسته دیگه . این هفته که رفته بودم کلاس اسب سواری " منتظر بودم تا نوبتم بشه " یه گوشه نشستم و به یک کره اسب کوچولو خیره شدم که به طرز عجیبی داشت سعی و تلاش میکرد تا به علوفه های تازه ای که اون طرف حصار بود برسه " خیلی تلاش کرد و داشت موفق هم میشد که به یکباره یکی از نگهبانان اسطبل اومدو بردش تو یک حصار دیگه که دورتر از اون علوفه ها بود" بعد از اتمام کلاس بود که فهمیدم اون علوفه ها واسه کره اسبی تو اون سن خیلی خطرناک بوده ، اونجا بود که گفتم خدایا حکمتت رو شکر"میتونست اون علوفه ها فقط چند سانتی متر جلوتر و نزدیکتر به حصارها باشه تا کره اسب بعد از سعی و تلاش بهشون میرسید و یا اون نگهبان کمی دیرتر میرسید و اونوقت کره اسب زمان کافی رو واسه رسیدن به علوفه ها پیدا میکرد و ...اما... اما خدا میخواست به اون کره اسب بفهمونه که با تمام تلاشی که کردی من نخواستم به اون علوفه ها برسی"چون دوست داشتم و میخواستم زنده بمونی و طعم واقعی زندگی رو بچشی" چرا که اونها مناسب تو نبودن ...

......................................................................................

هفته پیش کنسرت اخسان خواجه امیری تو مجتمع الغدیر بود(سه شنبه شب) که یک سورپرایز واسه تماشاچیها داشتن : مجری آقای حسینی بود که اومد و گفت قبل از احسان میخواییم که صدای یک خواننده رو تحمل کنید و اجازه بدین بیاد بخونه تا دلش نشکنه !!!!

به یک باره سالن تاریک شد و پروژکتور روی ورودی سن فوکوس کرد و در کمال تعجب محسن چاوشی وارد شد و چندتا آهنگ خوند و در کمال ناب آوری کاری کرد که منی که ازش فقط یه عکس تا حالا دیده بودم و یا صداش رو شنیده بوده باورم نمیشد " شروع کرد به تقلید برنامه 90 رو درآوردن !!! فردوسی پور " علی دایی " علی پروین " افشین پیروانی !!!!!

.....................................................................................................

خدایا میدونم اینقدر بزرگی که . . .

خدایا میدونم ... میدونم ... تو قاضی عادلی هستی " پس ...

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |

اللهم صل علی محمد وآل محمد

این مطلب رو امروز ٨/٨/٨٨ اضافه میکنم :

(((((بعد از مدتها دوندگی های اداری و گرفتن مجوز و کلی هزیته کردن امروز رو واسه شروع به کار مزرعه انتخاب کرده بودیم " منم رفته بودم "(تا حداقل یک روز رو از شلوغی شهر و دغدغه هاش دور باشم)چاه روشن شد و شروع به کار کرد و از برکت میلاد آقا امام رضا(ع) همون میزان آبدهی(دبی) رو که انتظار داشتیم بهمون داد " زمانی که آب رو دیدیم برادرم چنان خوشحال شد و من رو بغل کرد که هنوز شونه هام درد میکنه " کلی خنددیم و روز به یاد ماندنی ای شد " با این میزان آبدهی انشاء الله از هفته بعد کار کاشت درختان سیب و پسته رو شروع خواهیم کرد " قراره نوع ماهی های استخرش رو من انتخاب کنم " عاشق قزل آلا هستم "احتمالا همین نوع رو معرفی میکنم . 

این طور جاها واسه سرگرمی و فرار از شلوغی شهر ها حداقا ماهی یک بار هم شده خوبه و آدم رو آروم میکنه " مزرعه کناریمون ٣نفر شریک هستن که همگی کارمندان وزارت امور خارجه هستن و جالبه که هر هفته با خوانواتدشون میان اونجا و تفریح میکنن "وقتی باهاشون صحبت میکردم میدیدم که افرادی تو اون سطح  هم به اینطور جاها علاقه دارن )))))

دیدین وقتی میخواهید در وصف یه عزیزی مطلبی بنویسید کلی فکر میکنید و دنبال جملات قشنگ و زیبا و پر معنا میگردید که در حد و اندازه و شخصیت اون شخص باشه ؟؟؟

حالا تصور کنید میخواهید در مورد کسی بنویسید که فقط و فقط  ازش کمک خواستید و اون هم بی منت و بزرگوارانه کمکتون کرده " کلی قول و وعده دادید که اگرفلان  خواسته من رو براورده کنی این کار و میکنم و اون کار رو میکنم و... اما انجامش ندادین اما باز اون شخص بی توجه به این بدقولی های ما هر کجا که خواستیم کمکمون کرده . خوب حالا شما بگین در مورد این شخص چه جمله یا بیتی رو میشه نوشت تا عمق بزرگواری و کرامتش رو نشون بده ؟؟؟؟ میخواهید واسه سالگرد میلاد اون شخص یک پست بنویسید " چی مینویسید ؟؟؟؟ نمیشه ... واقعا نمیشه ... کلمات توان وصف او را ندارن "

 آقا جان دست گیر تمام ما نیازمندان باش و گره گشای تمامی گره های آن پنجره فولادت ...

 

میلاد امام رئوف،آن ضامن آهو ،هشتمین ستاره پرفروغ آسمان امامت و ولایت

امام علی ابن موسی الرضا (ع)

براقا امام زمان عج و تمامی شما دوستان خوب و مهربون و دوست داشنیم مبارک باد.

             

غرق عشق و شور و مستی بی مثال

غوطه ور در عالم فکر و خیال

پر کشیدم از زمین و از زمان

یافتم خود در مکانی لا مکان

هر کسی در دست خود یک نامه داشت

نامه را در نزد حاکم میگذاشت

بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت

رفت و رفت و نوبتش بر من رسید

نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید

با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه

ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید

بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت

پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند

گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده

آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده

گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است

خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست

   

                             

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ابوالفضل نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ